تبليغاتX
رویش

 «آذري» نام زباني ايراني است كه در آذربايجان و تا پيش از گسترش زبان كنوني تركي، بدان تكلم مي‌شد. سخن گفتن به زبان «آذري» در آذربايجان، طي نخستين سده‌هاي اسلامي، و نيز «ايراني» بودن آن، در منابع متعدد همان دوره، تصريح و تصديق شده است (Yarshater, 1989, p. 238). اينك همه هم‌داستان‌اند و در واقع جاي هيچ گونه ترديد جدي وجود ندارد كه پيش از ورود تركان، مردم آذربايجان و زنجان نيز همانند مردم ساير مناطق ايران، به يكي از زبان‌هاي ايراني گفت‌وگو مي‌كردند (هنينگ، ص 6-315).
هر چند امروزه در سرزمين آذربايجان نه به زبان كهن و ايراني «آذري»، بل كه به زباني از شاخه آلتایی  كه تركيبي از عناصر فارسي و تركي و عربي است سخن گفته مي‌شود، اما انبوهي از اسناد و آثار و شواهد تاريخي و زبان‌شناختي، به موجوديت و اصالت زبان ايراني «آذري» در اين منطقه پيش از رواج و چيرگي زبان «تركي» كنوني، تصريح دارند:
كهن‌ترين منبعي كه از زبان «آذري» به عنوان يكي از زبان‌هاي «ايراني» ياد كرده، «ابن مقفع» (كشته شده در: 142ق) است كه گفته‌ي وي در كتاب «فهرست» ابن نديم (ص 22) نقل شده است. به گفته‌ي ابن مقفع، زبان آذربايجان، «پهلوي» (الفهلوية) بوده كه منسوب است به پله (فهله)، يعني سرزميني كه شامل ري و اصفهان و همدان و ماه‌نهاوند و آذربايجان بوده است. همين گفته را «حمزه‌ي اصفهاني» (منقول در: ياقوت حموي، ج3، ص925) و خوارزمي (ص 112) نيز نقل كرده‌اند. پس از وي، «مسعودي» مورخ اوايل سده‌ي چهارم ق. در كتاب خود (ص 8-67) پس از ذكر نام بلاد ايران (مانند: آذربايجان، ري، طبرستان، گرگان، هرات، مرو، سيستان، كرمان، فارس، اهواز و…) مي‌گويد كه: «همه‌ي اين بلاد، كشوري واحد بودند و پادشاه و زباني واحد داشتند جز اين كه در برخي واژگان تفاوت‌هاي داشتند … مانند پهلوي و دري و آذري و ديگر زبان‌هاي فارسي».
«ابواسحاق ابراهيم اصطخري» جغرافي‌نگار سده‌ي چهارم ق. در نوشتار خود (ص 2-191)، به صراحت زبان مردم آذربايجان را «فارسي» (الفارسية) مي‌خواند. «ابن حوقل» (اواخر سده‌ي چهارم ق.) نيز همين سخن را بازگفته، به روشني مي‌نويسد كه: «زبان مردم آذربايجان و بيش‌تر ارمينيه فارسي است» (ص 97). «ابوعبدالله مقدسي» نويسنده‌ي اواخر سده‌ي چهارم ق.، سرزمين ايران را به هشت اقليم تقسيم نموده مي‌نويسد: «زبان مردم اين هشت اقليم، ايراني (العجمية) است؛ جز اين كه برخي دري و بعضي پيچيده (منغلق) است و همه‌ي آن‌ها فارسي ناميده مي‌شود» (ص 259). وي مي‌افزايد كه «فارسي آذربايجان در حروف، به فارسي خراسان شبيه است» (ص 378).
در اوايل سده‌ي هفتم ق. «ياقوت حموي» مي‌نويسد: «مردم آذربايجان زباني دارند كه آن را "آذري" (الآذرية) مي‌نامند و براي ديگران مفهوم نيست» (ج1/ ص128). «حمدالله مستوفي» مورخ اوايل سده‌ي هشتم ق. درباره‌ي زبان مردم «مراغه» مي‌نويسد: «زبان‌شان پهلوي مغير است» (ص 100)؛ و درباره‌ي زبان مردم «زنجان» مي‌گويد: «زبان‌شان پهلوي راست (= كامل) است» (ص 67)؛ و درباره‌ي زبان مردم «گشتاسفي» (ولايتي ميان اردبيل و باكو) اظهار مي‌دارد كه: «زبان‌شان پهلوي به جيلاني بازبسته است» (ص 107).
در سده‌ي دوازدهم ق. «اولياي چلبي» جهانگرد عثمانيايي درباره‌ي مردم تبريز مي‌نويسد: «ارباب معارف آن به فارسي تكلم مي‌كنند» و درباره‌ي مراغه مي‌گويد: «اكثر زنان مراغه به زبان پهلوي گفت‌وگو مي‌كنند» (رياحي خويي، ص 4-33).
از مجموعه‌ي اين اسناد و شواهد تاريخي به روشني برمي‌آيد كه مردم آذربايجان تا پيش از گسترش و چيرگي كامل زبان كنوني تركي در عصر صفوي، به يكي از زبان‌هاي ايراني كه گاه «پهلوي» و گاهي «آذري» خوانده شده و با زبان مردم ري و همدان و اصفهان پيوسته و خويشاوند بوده، سخن مي‌گفته‌اند. چنان كه مي‌بينيد، در هيچ يك از اسناد و منابع تاريخي اين دوره، زبان مردم آذربايجان، «تركي» دانسته نشده است.
فرايند تدريجي ترك‌زبان شدن «آذربايجان» - و در كنار آن، اران و آناتولي - از عصر سلجوقي (سده‌ي پنجم)، با اسكان هدف‌مند ايلات بيابان‌گرد تركمان در اين نواحي، به منظور نبرد و غزا با بلاد به اصطلاح كفر (ارمنستان، گرجستان، بيزانس) آغاز گرديد (زرياب، ص 205؛ باسورث، 1366، ص 9-48، 97، 105، 196؛ Bosworth, 1989, p. 228) و در اين زمان، براي نخستين بار زبان تركي به گوش بوميان پهلوي‌زبان آذربايجان رسيد. در دوره‌ي مغولان، كه بيش‌تر لشكريان‌شان ترك‌تبار بوده و آذربايجان را تختگاه خود ساخته بودند، ايلات و لشكريان تركمان - مغول متعددي در آذربايجان متوطن گرديدند و صاحب اقتاعات بسياري در اين سرزمين شدند (پتروشفسكي، ص 462، 491؛ باسورث، 1366، ص 194؛ Bosworth, 1989, p. 229؛ Yarshater, 1989, p. 239). با حاكميت و نفوذ مستقيم تركمانان «آق قويونلو» (874-780 ق.) و «قرا قويونلو» (908-874 ق.) به آذربايجان، پشتوانه‌ي حكومتي زبان تركي و نياز مردم به تماس با عمّال حكومتي ترك‌زبان ، موجب گسترش زبان تركي و عقب نشيني تدريجي زبان ايراني آذري شد (رياحي خويي، ص 33؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامي، ج1، ص261؛ Yarshater, 1989, p. 239-240). در عصر صفويه، به سبب چيرگي و انبوهي تيره‌هاي ترك‌زبان و شيعه‌ي هواخواه خاندان صفويه - كه شاهان صفوي آنان را براي پشتيباني خود از شرق آناتولي و شمال سوريه به آذربايجان جذب كرده بودند - بيش‌تر كارهاي سياسي و دولتي و لشكري به زبان تركي انجام مي‌گرفت و مردم ناگزير بودند زبان تركي را فرا بگيرند و از اين رو، زبان آذري رفته رفته جاي خود را به زبان فرمان‌روايان داد تا جايي كه در اواخر سده‌ي يازدهم ق.، تركي در تمام شهرهاي بزرگ آذربايجان رايج و غالب گرديد (كارنگ، ص 26؛ فقيه، ص 190-187؛ دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، ج1، ص 261؛ يارشاطر، 1354، ص 63). اما با اشغال چند ده ساله‌ي بخش عمده‌اي از آذربايجان به دست مهاجمان ترك عثماني در زمان شاه اسماعيل (930-907 ق) و شاه تهماسب (984-930 ق) صفوي بود كه دگرگشت قطعي زبان آذري به تركي، حاصل گشت (رياحي خويي، ص 35-33؛ كارنگ، ص 26). با اين حال، زبان ايراني آذري به كلي از آذربايجان رخت برنبست و تا امروز نيز در پاره‌اي مناطق، هنوز بدين زبان تكلم مي‌شود (به اين موضوع در ادامه خواهيم پرداخت).
در كنار اسناد و شواهد تاريخي كه به وجود و اصالت زبان ايراني «آذري» دلالت و تصريح دارند، آثار زبان‌شناختي فراواني نيز از زبان آذري برجاي مانده و در دسترس است. اين آثار، شامل نمونه‌هاي مكتوب (نظم و نثر) و نمونه‌هاي شفاهي (گويش‌هاي بازمانده‌ي از زبان آذري) است. شماري از نمونه‌هاي مكتوب شناسايي شده و بازمانده از زبان آذري، بدين قرار است (براي آگاهي از فهرست كامل اين آثار نگاه كنيد به: دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، ج1، ص 1-260):
1- ملمعي از «همام تبريزي» (714-636 ق.) به فارسي و آذري:
بديذم چشم مستت رفتم اژ دست // كوام و آذر دلي كويا بتي مست // دل‌ام خود رفت و مي‌دانم كه روژي // به مهرت هم بشي خوش كيانم اژ دست // به آب زندگي اي خوش عبارت // لوانت لاود جمن ديل و كيان بست // دمي بر عاشق خود مهربان شو // كزي سر مهرورزي كست و ني كست // به عشق‌ات گر همام از جان برآيذ // مواژش كان بوان بمرت وارست // كرم خا و ابري بشم بويني // به بويت خته بام ژاهنام سرمست (فقيه، ص 196؛ انصاف‌پور، ص 2-71).
2- غزلي از «همام تبريزي» با اين مطلع: «خيالي بود و خوابي وصل ياران // شب مهتاب و فصل نوبهاران» كه بيت آخر آن به زبان آذري است: «وهار و ول و ديم يار خوش بي // اوي ياران مه ول بامه وهاران» (كارنگ، ص 13).
3- دوبيتي‌اي از «يعقوب اردبيلي» كه در تذكره‌ي هفت اقليم (تأليف در 1002-996 ق.) نقل شده است:
«رشته دستت بلا كلكون كريته // تو بدستان هزاران خون كريته // در آيينه نظر كن تا بويني // كه وينم زندگاني چون كريته» (كارنگ، ص 13)؛ يعني: دست‌ات را اي بلا! گل‌گون مي‌كني تا با دستان (بلبل) هزاران خون كني. در آيينه نظر كن تا خود را ببيني، تا ببينم چگونه زندگي خواهي كرد؟ (فقيه، ص 195).
4- يازده دو بيتي از «شيخ صفي اردبيلي» (نياي شاهان صفوي) كه در كتاب «صفوة الصفا»ي ابن بزاز (تأليف در 760 ق.) و «سلسلة النسب صفويه»ي شيخ حسين از نوادگان شيخ زاهد گيلاني و معاصر شاه سليمان صفوي نقل شده است؛ از جمله:
«صفيم صافيم گنجان نمايم // به دل درده ژرم تن بي‌دوايم // كس به هستي نبرده ره باويان // از به نيستي چو ياران خاك پايم»؛ «دلر كوهي سر او ديد نه بور // عشقر جويي كه وريان بسته نه بور // حلمر باغ شريعت مانده زيران // روحر بازي به پرواز ديده نه بور» (كسروي، ص 43 و 46).
5- اشعاري از «مهان كشفي» از بزرگ‌زادگان اردبيلي معاصر شيخ صدرالدين فرزند شيخ صفي؛ از جمله:
«اشته چشمان چمن دل برده ما // لو از خون ديليم خورده ما // مگر خون به هر شيري كه ته خورد // كه بان خون خوردنر خو كرده ما» (كسروي، ص 57).
6- اشعاري از «معالي» كه احتملاً معاصر كشفي بوده است؛ مانند:
«انوي ناله غم اندوته زاني // كه قدر زر خالص بو ته زاني // بوران پروانيا با هم بسوزم // حال سوته دلان دل سوته زاني» (كسروي، ص 59).
7- يك جمله از زبان تبريزيان در «نزهةالقلوب» حمدالله مستوفي (740 ق.): «تبارزه (= تبريزيان) اگر صاحب حُسني را با لباس ناسزا يابند، گويند "انگور خلوقي بي چه در، درّ سوه اندرين"؛ يعني انگور خلوقي (= انگوري مرغوب) است در سبد دريده» (ص 98).
8- سه جمله از «شيخ صفي» در صفوةالصفاي ابن بزاز: «كار بمانده، كار تمام بري» (= اي خانه آبادان، كار تمام بود)؛ «گو حريفر ژاته» (= سخن به صرف بگو، حريفت رسيده)؛ «شروه مرزدان به مرز خود بي» (كسروي، ص 7-36؛ رضازاده ملك، ص ده- يازده).
9- يك جمله از زني عارف به نام «ماما عصمت اسبستي» كه در حدود 760 - 820 ق. در تبريز مي‌زيسته، خطاب به برزگري كه به وي بي‌احترامي كرده بود: «چكستاني مپسنديم» (= اي به ناگاه مرده، نمي‌پسندي مرا؟) (فقيه، ص 194؛ كارنگ، ص 14؛ رضازاده ملك، ص يازده).
10- يك جمله از پير حسن زهتاب تبريزي خطاب به اسكندر قراقويونلو: «اسكندر! رودم كشتي، رودت كشاد» (= اسكندر! فرزندم را كشتي [خدا] فرزندت را بكشد) (رياحي خويي، ص 31).
افزون بر اين نمونه‌هاي نظم و نثر بازمانده از زبان آذري، واژگان بسياري نيز از اين زبان در واژه‌نامه‌هاي كهن بر جاي مانده است. در اين متون، واژگان متعلق به زبان آذري با عباراتي مانند: «در ولايت آذربيجان گويند» يا «در زبان آذربايجان/ آذربايجاني گويند» نقل شده است. اين واژگان، جملگي و به آشكارا «ايراني»اند و هيچ فرهنگ‌نويسي اين لغات آذربايجاني را متعلق به زبان تركي ندانسته و نخوانده است. جالب آن كه در واژه‌نامه‌اي به نام «فرهنگ جهانگيري» (سده‌ي يازدهم ق.) به صراحت ميان زبان مردم آذربايجان و زبان تركي جدايي نهاده، نوشته شده است: «آژخ (= زگيل): به تركي "لوينك" و به زبان تبريز "سكيل" گويند» (كيا، ص 15). در ادامه، به نمونه‌هايي از اين واژگان آذري اشاره مي‌شود:
چراغله = كرم شب‌تاب (كيا، ص 11)؛ زوال = انگشت (همان، ص 14)؛ زيوال = شبنم (همان جا)؛ سودان = سار (همان، ص 16)؛ سور = لوچ (همان جا)؛ شفت = ناهموار (همان، ص 17)؛ شم = كفش (همان، ص 18)؛ نگ/ تگ = كام دهان (همان، 18 و 30)؛ كلاه‌ديوان = قارچ (همان، ص 21)؛ كنگر = جغد (همان، ص 3-22)؛ مشكين‌پر = خفاش (همان، ص 24)؛ مله = ساس (همان جا)؛ انين = نيزه (همان، ص29)؛ تيته = مردمك (همان، ص 31)؛ برز = بلندي (همان، ص 39)؛ كريوه = عقبه (همان جا)؛ سهراب = سرخاب (همان، ص 40).
گروه ديگري از نمونه‌هاي بازمانده از زبان آذري، آثار شفاهي يا گويشي اين زبان است. با وجود تضعيف روزافزون زبان ايراني آذربايجان از زمان چيرگي مغول و نفوذ و فرمان‌روايي تيره‌هاي ترك‌زبان بر آذربايجان در عصر تركمانان - صفوي، گويش‌هاي اين زبان به كلي از ميان نرفت، بل كه هنوز در نقاط مختلف آذربايجان و نواحي پيرامون آن، به طور پراكنده، به آن سخن گفته مي‌شود. اين گويش‌ها از شمال به جنوب عبارت‌اند از:
1- كرينگان از روستاهاي ديزمار خاوري از بخش ورزقان شهرستان اهر؛ 2- كلاسور و خوينه‌رود از روستاهاي بخش كليبر شهرستان اهر؛ 3- گلين قيه از روستاهاي هرزند از بخش زنوز شهرستان مرند؛ 4- عنبران از بخش نمين شهرستان اردبيل؛ 5- بيش‌تر روستاهاي بخش شاهرود خلخال؛ 6- شماري از روستاهاي طارم عليا؛ 7- روستاهاي اطراف رامند و جنوب غربي قزوين؛ 8- تالش از الله‌بخش محله و شاندرمين در جنوب، تا تالش شوروي سابق در شمال كه اصولاً به زبان‌هاي تاتي آذربايجان بازبسته‌اند (دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، ج1، ص 2-261؛ يارشاطر، 1354، ص 64؛ Yarshater, 1989, p. 241).
اينك، از ميان گويش‌هاي بازمانده از زبان آذري، به بررسي گويش «هرزني» (Harzani) مي‌پردازيم. «هرزن» يا «هرزند» روستايي است واقع در شمال شهرستان مرند كه مردمان آن به گويشي از گويش‌هاي زبان آذري سخن مي‌گويند (نگاه كنيد به: كارنگ):
1- چند نمونه از واژگان گويش هرزني:
Ov = آب؛ Otash = آتش؛ Arzi = آرزو؛ Vor = باد؛ Huya = بازي؛ Raz = باغ؛ Parbe = بالا؛ Vohor = برف؛ Proz = پاييز؛ Parari = پايين (به اوستايي: Pairi)؛ Zora = پسر؛ Chohor = پيشاني؛ Toye = تازه؛ Zami = جا، زمين (به اوستايي: Zam)؛ Joro = جدا؛ Yet = جفت؛ Chol = چاه؛ Kosh = چشم؛ Kar = خانه؛ Khuyo = خدا؛ Hov = خواهر؛ Vun = خون؛ Kina = دختر (به اوستايي: Knya)؛ Daya = درد؛ Rost = درست؛ Sor = سال؛ Vede = كوتاه؛ Aharu = گرسنه؛ Mert = مرد؛ Yan = زن؛ Boror = برادر؛ Yeng = پا.
2- چند نمونه از مصادر در گويش هرزني:
Ote = گفتن؛ Vinde = ديدن؛ Zunusta = دانستن (به اوستايي: -Zan)؛ Horde = خوردن؛ Shere = رفتن؛ Amare = آمدن؛ Oshire = شنيدن؛ Sisde = شكستن.
3- ضماير فاعلي منفصل در گويش هرزني:
Man = من؛ Te= تو؛ A = او؛ Ama = ما؛ Shema = شما؛ Avoy = ايشان.
4- ضماير شخصي متصل در گويش هرزني:
em = - م؛ er = - ت؛ e = - ش؛ mun = - مان؛ lun = - تان؛ I = - شان.
5- اعداد:
I = يك؛ De = دو؛ Here = سه؛ Cho = چهار؛ Pinj = پنج؛ Shosh = شش؛ Hoft = هفت؛ Hasht = هشت؛ Nov = نه؛ Doh = ده؛ Sa\ Soyr = صد؛ Hazo = هزار
6- صرف افعال (ماضي مطلق):
Man-vin-ma = من ديدم؛ Te-vin-la = تو ديدي؛ A-vin-ja = او ديد؛ Ama-vin-muna = ما ديديم؛ Shema-vin-luna = شما ديديد؛ Avoy-vin-juna = ايشان ديدند
7- چند جمله به گويش هرزني:
Ashte Numirch Chiya = نام تو چيست؟
Kante Izi = اهل كجايي؟
Haler Naniya = حالت چه طور است؟

جمع‌بندي:
تصريح و تأكيد بسيار روشن و دقيق متون مختلف تاريخي و جغرافيايي عصر اسلامي به «ايراني» بودن زبان مردم آذربايجان و وجود چنين نمونه‌ها و آثار متعددي از اين زبان چه به صورت مكتوب و چه به گونه‌ي شفاهي، به خوبي آشكار مي‌سازد كه زبان بومي و اصيل سرزمين آذربايجان تا پيش از رواج و چيرگي زبان كنوني تركي در دوران تركمان - صفوي، يكي از زبان‌هاي «ايراني» بوده كه با نام‌هايي چون «آذري» و «پهلوي» شناخته مي‌شده است. در مقابل، هيچ سند و منبعي وجود ندارد كه به تركي بودن زبان مردم آذربايجان در اعصار پيش از دوران تركمان - صفوي اشاره كند. در ميان نويسندگان و سرايندگان آذربايجاني پيش از اين دوره نيز هيچ اثري به زبان تركي خلق نشده و هيچ نشانه و نمونه و ردپايي از اين زبان بر سنگ و گل و چوب و كاغذ و فلز، تا بدان عصر و از اين ناحيه به دست نيامده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
كتاب‌نامه:
- كارنگ، عبدالعلي: «تاتي و هرزني، دو لهجه از زبان باستان آذربايجان»، تبريز، 1333
- انصاف‌پور، غلام‌رضا: «تاريخ تبار و زبان آذربايجان»، انتشارات فكر روز، 1377
- مسعودي، علي بن حسين: «التنبيه و الاشراف»، به تصحيح عبدالله اسماعيل الصاوي، قاهره، 1357 ق.
- مستوفي، حمدالله: «نزهةالقلوب»، به كوشش محمد دبيرسياقي، انتشارات طهوري، 1336
- فقيه، جمال‌الدين: «آتورپاتكان و نهضت ادبي»، شركت سهامي چاپ و انتشارات كتب ايران
- باسورث، ك. ا.، 1366: «تاريخ سياسي و دودماني ايران»، تاريخ ايران كمبريج، جلد پنجم، گردآورنده: ج. ا. بويل، ترجمه‌ي حسن انوشه، انتشارات اميركبير
- Bosworth, C. E., 1989 "Azerbaijan IV. Islamic History to 1941": Encyclopaedia Iranica, vol. 3, London & NewYork
- «دائرةالمعارف بزرگ اسلامي»، زير نظر كاظم موسوي بجنوردي، جلد يكم، 1369
- كسروي، احمد: «آذري يا زبان باستان آذربايجان»، انتشارات جار، 2535
- ابن نديم، محمد بن اسحاق: «فهرست»، ترجمه‌ي رضا تجدد، انتشارات ابن سينا، 1346
- اصطخري، ابواسحاق ابراهيم: «المسالك و الممالك»، ليدن، 1927
- خوارزمي، محمد بن احمد: «مفاتيح العلوم»، ترجمه‌ي حسين خديوجم، انتشارات علمي و فرهنگي، 1362
- مقدسي، محمد بن احمد: «احسن التقاسيم»، ليدن، 1906
- ياقوت حموي، ابوعبدالله: «معجم البلدان»، بيروت، دارصادر، 1374 ق.
- رياحي خويي، محمدامين، «ملاحظاتي درباره‌ي زبان كهن آذربايجان»: اطلاعات سياسي - اقتصادي، شماره‌ي 182-181
- رضازاده ملك، رحيم: «گويش آذري»، انتشارات انجمن فرهنگ ايران باستان، 1352
- هنينگ، و. ب.، «زبان كهن آذربايجان»: سايه‌هاي شكار شده، بهمن سركاراتي، نشر قطره، 1378
- پتروشفسكي، ي. پ.، «اوضاع اجتماعي - اقتصادي ايران در دوره‌ي ايلخانان»: تاريخ ايران كمبريج، جلد پنجم، گردآورنده: ج. ا. بويل، ترجمه‌ي حسن انوشه، انتشارات اميركبير، 1366
- يارشاطر، احسان، 1354، «آذري»: دانشنامه‌ي ايران و اسلام، جلد يكم، بنگاه ترجمه و نشر كتاب
- Yarshater, E., 1989 "Azerbaijan VII. The Iranian Language of Azerbaijan": Encyclopaedia Iranica, vol. 3, London & NewYork
- ابن حوقل، ابوالقاسم: «صورةالارض يا سفرنامه‌ي ابن حوقل»، ترجمه و توضيح دكتر جعفر شعار، انتشارات اميركبير، 1366
- كيا، صادق: «آذريگان؛ آگاهي‌هايي درباره‌ي گويش آذري»، تهران، 1354

+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 21:24 توسط محسن

نوشته: "یاشار-ق"

                                              پانترکیسم در راستای قوم گرایان دیگر

گرایش به هویت قومی، در مقایسه با مولفه ها و تعاریف دنیای مدرن، گرایش ارتجاعی و پیشامدرن است. هرگاه جامعه ای به نخبگان قومی اش اجازه ی فعالیت و کنشگری دهد، آن جامعه با خطرات هولناک ِ برخورد نژادی و یا خطر تجزیه قرار خواهد گرفت. اصولن میزان ترقی خواهی یک جامعه، با نزدیکی به پایبندی به هویت فردی و حقوق فردی ارزیابی می گردد. رویکرد به اقوام و دوری جستن از مفهوم ملت، و به دیگر سخن، تنزل خواسته ها از عناصر هویتی ملی، به عناصر قومی و قومیّتی، مسیری واژگونه در مقایسه با تاریخ اقوام ایرانی می باشد. تاریخ اقوام ایرانی نشان میدهد هرگز با هویتی بنام قوم آذری، کرد، بلوچ و ... مواجه نیستیم، و تاریخ ِ جمعیت ساکن در ایران، نشان از ایل های متعددی دارد که هرگز به عنوان اقوام متحد و واحد نبودند. آنچه این بررسی ها بیان میدارد، گروه های ایلی مختلفی است که در چهار سویه ی ایران پراکنده بودند. در فلات مرکزی ایران، عمدتن فارس زبان ها، قشقایی ها، لرهای بختیاری، افشارها، عربها، لرهای ممسنی، در منطقه ی دریای مازندران، گیلک، مازندرانی، تالشی، و به صورت پراکنده قبایل قاجار، ترکمن، کرد، و در شمال غربی ایران آذری، ارامنه، آسوری، چادر نشینان شاهسون، افشار در آذربایجان، قره داغی و در جنوب شرقی بلوچ ها، برخی قبایل عربی، افشارها، افغان ها و در شمال شرقی، فارس زبان ها، ترکمن ها، کردها، شاهسونها، افشارها، تاجیک ها و تیموری ها  سکونت داشتند.

پیرامون سه قوم آذری، کرد و بلوچ که اکنون به هدف های و ورطه ی قوم گرایان بدل گشته اند، به صراحت می توان دریافت، اقوام مزبور در گستره ی تاریخ خود، اساسن هیچگاه و هرگز به صورت واحد های قومی متحد و یگانه ی آذری، کرد و بلوچ حضور نداشته و در پیوند با این جمعیتها، با ایل ها و قبایل روبرو هستیم. این امر وقتی بیشتر آشکار می گردد که به، ترکیب جمعیتی ِ زنگنه، کلهر، مکری، اردلان، شکاک، در مناطق غرب کشور و طوایف شادلوها، شقاقی ها، قراچورلو ها، دنبلی ها که از آمیختگی با طوایف و ایلات ترکزبان بوجود آمده بودند، نظر بیافکنیم. جمعیت آذری ایران نیز در قبایل و طایفه های افشارها، قاجارها و شاهسون ها سازمان یافته و قبیله های اسماعیل زایی، یاراحمدزایی، مری، نارویی، مبارکی، ریگی و برکزایی جمعیت بلوچ ایران بودند.

با گسترش، نوسازی و نوین سازی ِ کشور ایران در ابتدای قرن کنونی، ایلات و قبایل چادر نشین اسکان اجباری یافتند و متناسب با مولفه های نوین تعلقات و جان مایه های دیگر مانند ِ پیوندهای خونی، زبانی، سیاسی، درون قبیله ای، موقعیت های نظامی، جایگاه ِ جغرافیایی، فرآیند تصادفی و اتفاقی، معیارهای قدرتمدارانه و سرسپردگی به قدرت ایلی، آرمان های محلی، تمایز ها و برتری جویی های طایفه ای و شجره نامه ای بعضن جعلی، افسانه های خویشاوندی و هویت های قبیله ای عمدتن ذهنی و تخیلی، به میزان زیادی رنگ باختند، چه اینکه طوایف و ایلات ایرانی با ریشه های قومی و زبانی، بیش از هر چیز به هویت ایرانی خود پیوند داشتند و همراه با تحولات ایران در آغاز قرن بیست میلادی، آنها نیز متحول شدند و ساختارهای اجتماعی خود را دگرگون ساختند. به دیگر سخن می توان با تحلیلی موشکافانه دریافت ایلات، طوایف و قبایل ایران متناسب با وضعیت گذشته ایران و بویژه دست به دست گشتن ِ حکومتها، سازمان یافته بودند. به عنوان نمونه یکی سیاحان اوایل قرن نوزدهم در ایران گفته است، «پادشاه (قاجار) قادر بودند با تحریک خانهای حسود و تنگ نظر ایلات علیه یکدیگر و ایجاد توازن میان آنها، بقای خود را تضمین کند.»

بنابراین با آغاز تحولات و نوسازی ِ جامعه ایران پس از، ایلات و قبایل، رفته رفته عملکرد گذشته ی خود بویژه در ساختار اجتماعی و سیاسی از دست داده و شکل عملکرد جمعیت ساکن در ایران در چارچوب ِ ایلات و قبیله ها، متناسب با مولفه ها و بسترهای توسعه، شکل گرفته و این شکل گرفتگی و ساختار، دقیقن در راستای نیاز عصر حاضر و برای همگرایی موثر، ملی و توسعه ی ایران است. لذا رویکرد به گذشته، از بحث هویت ملی به یک هویت قومی، و از ساختارهای ملی به گروه های قومی و قبیله ای، یک انحراف ارتجاعی و واپسگرایانه و در جهت مطامع خاصّ ِ همسایگانی است که به واگرایی استانهای ایرانی از هم اندیشیده و همگرایی بیشتر برای خود می خواهند. در این بین کنش گران قومی آذری تحت عنوان ترک گرایان ِ پانترک، به قصد تجزیه استانهای آذری نشین و با طرح مفاهیم پیشامدرن ِ قبیله ای، و مولفه های سنتی ِ ذهنی و خیالی آن و پردازش تاریخی جعلی، سعی در تجزیه هویتی ایرانیان آذری از دیگر ایرانیان داشته، تا در مسیر خواست ترک پرستانه ی همسایگان ِ و کشورگشایی آنان قرار گیرند. از سویی دیگر بر پایه تئوری پیش پرداخته ی پانترکیستها، ضروری است در دیگر مناطق کشور نیز بلوای قوم گرایانه پدید آمده و کشور پاره پاره گردد، تا خواست آنان نیز تحقق یابد.

از اینرو، کارزار با ترگ گرایی و پانترکیسم، هرگز به مثابه مماشات به دیگر قوم گرایان نیست. اساسن این کارزار نه برای مقابله با اقوام، بل با قومیّت گرایی و ناسیونالیسم قومی است. و آیا این بدان معناست که با فروکش کردن موج کوتاه پانترکیسم، باید به کنش گران قومی دیگر و حتی "دشمن با پانترکیسم" اجازه رخنمایی داد؟ به دیگر سخن آیا کنش گران متعهد، شایسته است تمامی تلاش و کوشش خود را در کارزار با پانترکیسم مصروف دارند؟ آیا این امر در راستای منافع ملی ایران است؟ اینها پرسش هایی است که بی گمان ذهن را به چالش می کشد. شاید برخی بی توجه به این جستارها تنها به این میاندیشند، که اکنون پانترکان بی اثر گردند، سپس چاره کار فراهم خواهد آمد.

به گمان من با همایشی که پانترکان به راه انداخته اند، باید از این موقعیت برای کارزار با قوم گرایی سود جست نه صرفن با پانترکیسم. این بدان معنی است که با نمایش ایجاد اختلافاتی که از بلوای پانترکیسم ایجاد شده، یگانه راه را نابودی و بی اثر کردن قوم گرایی عنوان داریم. نمایش شبیه سازی شده حمام خون و ایران ایرانستان، به تنهایی خواهد توانست، ایرانیان را به ایران یکپارچه و تحت یک عنوان و فرهنگ، رهنمون سازد. در این راستا مدافعین خرده فرهنگ های قومی هم، آنچه می پردازند نه از دیدگاه و دریچه قوم گرایی، بل تنها در راستای هویت ملی و در راستای تودرتو  آن قابل پذیرش خواهد بود.

        کنش گرانی که جدای از هویت ملی ایران، دل به قومیت و ناسیونالیسم قومی سپرده اند، خواه و ناخواه تجزیه طلب هستند حتی اگر اکنون نباشند. در اینجا بحث زبان مادری مطرح نیست که از دیدگاه من حمایت ِ هدفدار از آن، با منافع ملی، هم سازگار و هم مفید است. آنچه می تواند به عنوان خطری هماره رخ نماید قومیت و قوم گرایی به عنوان مفاهیم امروزی آن است. با تغییرات ژئو پلتیک منطقه ای، مفاهیم و چارچوب های نظری قومیت گرایی به عنوان عناصر و همایش هایی نمود داشته اند که تمامیت سرزمینی بسیاری از کشورها را تهدید می کند و این مختص ایران نیز نیست.

در حال حاضر بسیاری از اقوام ایرانی درگیر با زیاده خواهی های پانترکیسم، مورد تهدید و از دست دادن داشته های خود هستند، اقوام کرد، تالش، فارس زبانان، گیلگ و ارامنه در مواجه با زیاده خواهی ها و گسترش مورد نظر پانترکان، خود را هماره در تهدید و خطر می بینند، و لذا کنش گران و نخبگان قومی آنان، با تدوین عناصر قومیّتی خود، به ایجاد حریم و محدوده برای خویش دست یازیده اند. این در حالی است هیچ کدام از اقوام ایرانی، صرف نظر از نزاع و کشمکش های حیدری و نعمتی رایج، با یکدیگر مشکل نداشته و تاکنون در زیستی مسالمت آمیز، در هم آمیخته اند.

بنابراین پانترکیسم به عنوان جنبش هم گرا، برای ایجاد یک دولت و کشور گسترده ترک و در نهایت ترکستان بزرگ، سبب واگرایی اقوام دیگر شده و به مثابه عنصر موجد ِ بلوای قومی رخ نموده است. شرایط و سیاستهای منطقه ای و جهانی در خصوص ایران نیز کفه را به سود آنها سنگین نموده، چه اینکه بسیاری از قدرت های منطقه ای و جهانی بویژه اسرائیل و آمریکا با دامن زدن به اختلافات قومی دل به تضعیف دولت مرکزی ایران سپرده اند.

آنچه که امروز با آن درگیر هستیم نه از برای نابودی خرده فرهنگها، خرده زبانها و نیم زبانهای قومی است، بل به جهت حفظ و نگه داری از یکپارچگی سرزمینی ایران است و اگر هم باید این فرهنگ ها تضعیف گردند تا هویت ملی ایرانیان که در طول تاریخ به دست آورده اند حفظ گردد، امری لازم و ضروری است. این بدان معنی نیست که باید فرهنگ های ایرانی و بومی تضعیف گردد بلکه متضمن این نگرش است که این فرهنگها و هویت ها در راستای هویت ملی ایرانی مهندسی گردد. "گرایش" به قوم و قبیله، اگرچه قابل احترام و ارج است اما به هیچ روی در چارچوبهای کنونی یک ملت و یک دولت قابل تعریف نیست. این عناصر قومی و بومی، "تنها قابلیت احترام را خواهند داشت" و نه اینکه به عنوان عنصر و گفتمان مسلط و جدای از هویت ایرانی اعتبار می یابند. اگر سعدی شیرازی می خواست با زبان قومی و مرودشتی خود شعر بسراید که البته سراییده، ما اکنون صاحب گلستان و بوستان نبودیم.

بنابراین هویتهای قومی باید به گونه ای مهندسی گردد تا هویت ملی ایران را تعریف کنند و در غیر اینصورت اجازه رشد نیابند که اگر یافتند ما شاهد بروز و ظهور پان هایی به قدر بی نهایت و حتی جمهوری های کوچک و یا قوم و قبیله نشین ِ محلات شهر ها نیز خواهیم بود.

 

   

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 21:49 توسط محسن

 اصل خبر به نقل از تابناک:

سخنان تحريك‌آميز، تجزيه‌طلبانه و ضدايراني اخير «الهام علي‌اف»، رئيس‌جمهوري حكومت باكو، با تلويزيوني «گوني آذر تي‌وي» به همراه تكرار اقدام‌هاي خصمانه دولتمردان اين كشور عليه ايرانيان كه حتي مي‌شود دشمنانه نام گيرد، زنگ خطري جدي است كه بايد مورد توجه و واكنش مناسب دولتمردان ايران واقع شود. «علي‌اف» در اين سخنان درباره ضرورت تجزيه ايران سخن گفته و به خيانت‌پيشگان اين بشارت را داده كه در آينده نزديك، با اتحاد كشورهاي ترك‌زبان همسايه [منظور ايران] رويدادهاي بزرگي در منطقه رخ خواهد داد.

پيشينه جدايي اران و شروان منطقه شمال ارس و شرق ايران در تاريخ كهن ايران‌زمين، همواره با نام‌هاي اران و شروان و يا آلبانياي قفقاز به عنوان بخشي از ايران شناخته شده، در حالي كه آذربايجان واقعي در همان محدوده استان اردبيل، استان‌هاي آذربايجان شرقي و غربي ايران در همه كتاب‌ها و اسناد كهن تاريخي آمده شده است. اران و شروان از هنگام جدا شدن از خاك ايران توسط روس‌ها در قرارداد شوم گلستان (1813 ميلادي) همواره به عنوان ايراني‌نشين يا Persidesky معرفي شده و تا هنگامه تغييرات نظام حكومتي شوروي از سلطنتي تزاري به حكومت كمونيستي در بيش از صد سال با اين نام شناخته مي‌شده است.

ذكر اين لازم است كه در قرارداد شوم «تركمانچاي» در سال 1828 ميلادي، منطقه ايروان كه بعدها به نام جمهوري ارمنستان شناخته شد و منطقه نخجوان كه بين ايران و ارمنستان واقع است نيز از ايران جدا و به قلمرو روسيه تزاري اضافه شد.

در فاصله سقوط نظام امپراتوري روسيه و استقرار نظام جديد كمونيستي، زمينه‌اي براي استقلال منطقه فراهم شد، ولي در غفلت ايران و سران بي‌كفايت قاجار براي بازپس‌گيري اين منطقه، اين ميدان،‌ عرصه تاخت و تاز عثماني قرار گرفت و گروهي از انديشمندان و آزاديخواهان قفقازي، با حمايت و پشتيباني قدرت‌هاي منطقه‌‌اي، حكومتي با نام جمهوري آذربايجان در منطقه اران و شروان تاريخي راه‌‌اندازي كردند. نام‌گذاري يكباره اين منطقه به نام يكي از بزرگترين و مهمترين ولايات ايران از همان آغاز شايبه توطئه چشمداشت به سرزمين‌هاي ايراني را براي انديشمندان ايراني به همراه داشت به گونه‌اي كه بلافاصله با واكنش‌هاي تند همراه با نگراني بزرگاني ميهن‌دوست چون ملك‌الشعراي بهار و علامه دهخدا روبه‌رو شد. اين بزرگان آينده‌نگر، در حالي كه دولتمردان آن روز ايران در خواب غفلت بودند، در مقاله‌هاي متعددي كه در روزنامه‌هايي چون «رعد»، «نوبهار» و «ايران» در فاصله سال‌هاي 1296 تا 1298 خورشيدي (1917 تا 1919 ميلادي) به چاپ مي‌رساندند، هشدار مي‌دادند كه مصادره نام يكي از ولايات ايران در آن سوي مرز در آينده تماميت ارضي، آذربايجان واقعي را در معرض تهديد جدي قرار خواهد داد و همين‌گونه نيز شد.

با تشكيل حزبي پان‌تركيست با نام «كميته مساوات» در باكو، فعاليت‌هاي ضدايراني دولت باكو با حمايت دولت عثماني شكل جديدي به خود گرفت. با اين حال، سران اين حزب كه به دنبال يافتن جايگاهي منطقه‌اي براي خود بودند، با عوام‌فريبي كوشيدند نگراني ايرانيان را براي اطلاق نام جمهوري آذربايجان به اران و شروان بي‌مورد نشان دهند. اين‌گونه بود كه محمدامين رسول‌زاده، از سران كميته مساوات، در پاسخ به اعتراض ايرانيان در 89 سال پيش نوشته است: «... از ما چرا ظنين هستيد؟ بايد تصور كنيم چنين گمان كرده‌اند كه از گرفتن نام آذربايجان كه اسم يك ولايت ايران است، به مسماي آن [منظور آذربايجان واقعي در ايران] نيز ما چشم داريم ... دعوي مختاريت آذربايجان به هيچ وجه به جنوب ارس راجع نيست. باز بالفعل اين را اثبات مي‌كنيم ... » (روزنامه ايران، شماره 439 ـ تاريخ 26 ثور 1298 خورشيدي).

رخدادهاي بعدي اما اين را نشان داد كه رهبران ضدايراني باكو از اين تغيير نام، تنها و تنها هدف توسعه‌طلبانه و جدايي آذربايجان واقعي را با نام جعلي و واهي آذربايجان جنوبي در سر مي‌پرورانده‌اند و درواقع به رغم ادعاهاي رسول‌زاده، «بالفعل اثبات كردند» كه با جعل نام آذربايجان به «مسماي» آن چشم داشته‌اند، زيرا چند سال بعد، بهانه اين نام‌گذاري در سال 1945 حتي به اشغال و جدايي يك ساله آذربايجان واقعي از ايران منجر و با همت ميهن‌دوستان ايراني، قايله تجزيه‌طلبان با شست روبه‌رو شد.

دومين فرصت از دست رفته
دومين فرصت تاريخي بازپس‌گيري سرزمين‌هاي آن سوي ارس به مام ميهن، هنگامه فروپاشي شوروي سابق در ژانويه 1991 بود كه متأسفانه باز هم ايرانيان از اين فرصت تاريخي استفاده نكردند؛ پتانسيلي كه تركيه، آمريكا و اسرائيل با فرصت‌طلبي از آن خود كردند. اين‌گونه شد كه به تدريج با پا گرفتن و پشتيباني لابي‌هاي صهيونيستي آمريكايي در جمهوري خودخوانده آذربايجان، فشارها و تهديدهاي گوناگون عليه تماميت ارضي آذربايجان ايران در سال‌هاي اخير گسترش يافته است. بخشي از اين تحركات خصمانه باكو را با هم مي‌‌خوانيم:

1- تجزيه و پشتيباني همه‌جانبه گروه‌هاي تجزيه‌طلب قومي آذري با حمايت رسانه‌هاي همگاني باكو، شبكه‌هاي تلويزيوني، راديويي و ماهواره‌اي.
2- تحركات خصمانه در مرزهاي دو كشور، از جمله نصب و راه‌اندازي دوربين‌هاي ديد در شب با برد 300 كيلومتر ـ نصب رادارهاي جاسوسي و رزمايش‌هاي متعدد نظامي.

3- تجاوز به محدوده آب‌هاي ايران و حوزه‌هاي نفتي ايراني درياي مازندران از جمله حوزه البرز و تغيير نام اين حوزه به «آلو».
4- در پيش گرفتن موضع خصمانه دايمي نسبت به حقوق تاريخي و خدشه‌ناپذير ايران در درياي مازندران به ويژه سهم ملي 50 درصد ايران از اين دريا.

5- رفتارهاي هيجاني همراه با كينه‌ورزي و دامن زدن به دشمني با ايرانيان با تلقين هويت جداگانه و غيرايراني به آذري‌هاي ايراني.
6- مصادره چهره‌هاي تاريخي و فرهنگي ايران زمين از جمله بابك خرم‌دين، شهريار، نظامي گنجوي، خاقاني شرواني، مولوي و ... به عنوان مشاهير كشور خودشان.

7- تحت فشار قرار دادن كميسيون دايمي سازمان ملل متحد و جمع پارلمان اروپا در راستاي ناميدن ملت آذربايجان به عنوان ملت تجزيه ‌شده به منظور آماده كردن بستر مناسب براي اجراي برنامه‌‌هاي شوم صهيونيستي تجزيه شمال غرب ايران براي اجراي طرح خاورميانه بزرگ آمريكا.

نكته قابل توجه اين‌كه، جمهوري آذربايجان كه با كمتر از هشت ميليون نفر جمعيتي به مراتب كمتر از جمعيت آذري‌هاي ايران جمعيت دارد، خود از جمعيت چشمگير غيرآذري (دو ميليون تالشي‌هاي پارسي‌زبان، لزگي‌ها، كردها و ارامنه) برخوردار بوده و بهتر است به جاي ادعاهاي واهي، به حل مشكلات داخلي خود با اقدام متعدد غيرآذري‌زبان بپردازد و چاره‌آي براي منطقه قره‌باغ بينديشد كه يك پنجم خاك آن كشور را تشكيل داده و سال‌ها از قلمرو حكومت باكو خارج شده و در اختيار كشور يك و نيم ميليون نفري ارمنستان است؛ بنابراين، اگر مي‌تواند ادعايي مطرح شود، بايد از سوي كشور ايران براي بازپس‌گيري جزيي از سرزمين كهن خود انجام شود، نه از سوي جزء به كل.

ايران به عنوان ولي نعمت و مام ميهن سرزمين‌هاي آن سوي ارس تاكنون كارهاي مثبت بي‌شماري در حمايت از حكومت باكو داشته كه نه تنها واكنش مثبتي نداشته، بلكه همواره با حرمت‌شكني و گستاخي مقامات جمهوري آذربايجان و عوامل نفوذي آنها همراه بوده است. از آن جمله است:

1. پناه دادن به هزاران پناهجوي آذري در جنگ قره‌باغ.
2. فرستادن سوخت رايگان و تأمين برق و گاز رايگان به جمهوري نخجوان كه هيچ مرز مشتركي با جمهوري آذربايجان ندارد و تنها ارتباط آن از راه ايران امكان‌پذير است.
3. در اختيار گذاردن راه‌هاي مواصلاتي ايران براي انتقال كالا و مواد غذايي از باكو به نخجوان.

كوتاه سخن اين‌كه حال كه تاريخ اعتبار قراردادهاي شوم گلستان و تركمانچاي به سر آمده، هنگامه آن است كه اقدامي عاجل براي بازپس‌گيري سرزمين‌هاي زادگاه نظامي گنجوي و خاقاني شرواني صورت گيرد. بي‌ترديد مديريت قاطع، تحرك بيشتر ديپلماتيك و حساسيت‌هاي بجاي سياسي ايرانيان، مي‌تواند علاوه بر حفظ تماميت ارضي ايران‌زمين، از دسيسه‌هاي دشمنان اين آب و خاك، زمينه بازيابي سرزمين‌هاي ايران بزرگ را فراهم سازد.

نبايد فراموش كرد كه در نقشه‌هاي خاورميانه بزرگ كه براي آينده منطقه ترسيم و منتشر شده، خواب تجزيه ايران و جداسازي آذربايجان، كردستان، خوزستان و بلوچستان و تشكيل كشورهاي جداگانه در هر يك از اين مناطق ديده شده است؛ بنابراين، هر يك از تحركات و موضعگيري‌هاي آمريكايي صهيونيستي همسايگان گستاخ ما در راستاي اين طرح بايد مورد ارزيابي و واكنش مناسب قرار گيرد.

با نگاهي دقيق‌تر به وقايع كشورهاي همجوار ايران كه همزمان در حال اجراست؛ از جمله ناآرامي‌هاي كشمير، درگيري‌هاي شرق تركيه و شمال عراق، افغانستان، پاكستان و ... و تحركات گسترده دولت امارات در هويت‌زدايي از خليج فارس و جزاير سه‌گانه ايراني و نيز توطئه‌هاي موجود عليه اعتبار قرارداد مرزي 1975 الجزاير با عراق و ناديده گرفتن حقوق ايران در درياي مازندران بايد براي حفظ تماميت ارضي سرزمين كهن و ميراث گذشتگان، بسيار هشيار رفتار كرده و حساب‌شده گام برداريم.
+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 23:11 توسط محسن |

نگاه تان خطا می‌رود.

درست ديدن هم هنر است، درست انديشيدن هم هنر است.

دستان هنر آفرين تان گاه بلای جان تان می‌شود.

خميری فراوان ورز می‌دهيد اما لقمه‌ای از آن را خود نمی‌چشيد،

برای ديگران بردگی و بيگاری می‌كنيد و فكر می‌كنيد آزاديد.

غنی را غنی‌تر می‌سازيد و اين را آزادی می‌ناميد.

از لحظه به دنيا آمدن تان

در گرداگردتان آسيابی بر پای می‌دارند كه دروغ آرد می‌كند.

دروغ‌هايی که تا پايان عمر با شماست.

فكر می‌كنيد كه وجدان آزاد داريد حال آن كه وجدان شما را خريده‌اند.

پيوسته در حال تاييد و تكريم‌ايد

با سرهای فرو افتاده كه گويی از كمر به دو نيم شده‌ايد

و بازوان افتاده، ول می‌گرديد

با آزادی بيكار بودن و آزادی گزينش شغل

...

اما اين آزادی،

آن روی سكه آزادی است!

+ نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت 0:58 توسط محسن |

کنسرت بزرگ آذربایجانی "ساری گلین" طی دو شب به یاد ماندنی, بیش از شش هزار نفر از علاقمندان موسیقی عاشیقی را به تالار بزرگ کشور در میدان فاطمی شهر تهران کشاند. این عده با خرید بلیط کنسرت، به نوای ساز عاشیق‌های گروه موسیقی دالغا و اجرایی مدرن از موسیقی فولکلوریک آذربایجان به رهبری استاد چنگیز مهدی‌پور گوش دل سپردند.
در این کنسرت، گروه موسیقی دالغا با هنرنمایی عاشیق فرخ مهدی‌پور، عاشیق محبوب خلیلی، علی نوروزی (خواننده) ، استاد جلیل حمیدی(بالابان)، به همراه مجید رحیمی‌پور، مهران فرشباف و عارف مهدی‌پور به عنوان نوازندگان قاوال، پرکاشن و تمپو فضایی پرنشاط و حماسی از موسیقی عاشیقی آذربایجان را خلق کردند. استاد چنگیز مهدی‌پور که رهبری این گروه و تنظیم آهنگ‌های اجرا شده در کنسرت را بر عهده داشت، آهنگ "یانیق کرمی" را به سبک و سیاق نوآورانه خود اجرا کرد و مورد تشویق و استقبال فوق‌العاده شرکت‌کنندگان در کنسرت قرار گرفت.
در این کنسرت، اعضای گروه موسیقی دالغا آهنگ‌های "تبریز نیسگیلی"(ساخته استاد چنگیز مهدی‌پور) و آهنگ "ساری گلین" ساخته عاشیق فرخ مهدی‌پور را به همراه آهنگ‌های فولکلوریک "ترسه گرایلی"، "موغام دئیلمان"، "گنجه‌لی داغلار"، "داستانی"، "موغام بایات شیراز"، "کوراوغلو دوبیتیسی"، "چوبان شکسته‌سی"، "قره‌داغ گرایلیسی"، "داغلار چیچگی" و "اورتا مخمس" را با تنطیم استاد چنگیز مهدی‌پور و با اشعاری از شعرای معاصر آذربایجان استاد حبیب فرشباف، حسن ایلدیریم، سلیمان ثالث،نصرت کسمنلی، هریزلی، عاشیق خانیش، علی جوادپور، ائلدار موغانلی، خسرو سرتیپی، زلیمخان یعقوب و عاشیق علعسگر به اجرا گذاشتند.
در بروشوری که به مناسبت اجرای کنسرت "ساری گلین" منتشر شده بود،اعضای گروه موسیقی دالغا به شرح زیر معرفی شده‌اند:

استاد چنگیز مهدی‌پور: تنظیم کننده و سرپرست گروه موسیقی دالغا و یکی از برجسته ترین عاشیق‌های نوآور امروز است. او در راه اعتلای هنر عاشیقی کوشش های ارزنده ای کرده ، آهنگ عاشیقی را برای اولین بار به نت در آورده و در دو جلد به چاپ رسانده و در اکثر فستیوالهای موسیقی فولکلوریک جهانی به عنوان تک نواز برتر دیپلم افتخار دریافت کرده است. سال ۱٣۷۰ به عنوان نفر اول در تک نوازی ایران انتخاب شده ، در ۱٣٨۱ به خاطر ساختن آهنگ "نباتی گرایلیسی" مقام اول سال را در آهنگسازی دریافت کرده است. برای فیلم های سینمایی «سارای» و «ماه کامل» آهنگ ساخته است. چنگیز در عین حال که در نواختن ساز ، نوازنده چیره دستی است، بنیان های علمی – نظری موسیقی را هم در نزد اساتید موسیقی بر اساس کتاب «بنیان های موسیقی خلق آذربایجان» اثر اوزئییر حاجی بیگ‌اف فرا گرفته است. به عبارتی می شود گفت که استاد چنگیز هم از سر چشمه زلال آفرینش عاشیق های برجسته کشور سیراب شده و هم با فرا گرفتن اصول علمی موسیقی از اساتید فن ، خود را به مرتبه ای از مهارت و توانائی رسانده که توانسته گروه برجسته موسیقی دالغا را رهبری کند.

عاشیق محبوب خلیلی: عاشیق پرآوازه آذربایجان که در اکثر شهرهای بزرگ ایران و همچنین کشورهای مختلف جهان به عنوان خواننده گروه موسیقی دالغا کنسرتهای موفقی برگزار نموده است. او در فیلم‌های سینمایی "سارای" در نقش عاشیق و "ماه کامل" به عنوان خواننده شرکت داشته است. به نظر اکثر هنرشناسان، صدای عاشیق محبوب صدای ماندگار در هنر عاشیقی آذربایجان است.

عاشیق فرخ مهدی‌پور: نوازنده ساز (قوپوز) که در ترکیب گروه موسیقی دالغا در تمام کنسرتهای آن گروه در ایران و کشورهای دیگر جهان شرکت فعال داشته است. استاد فرخ مهدی‌پور از سازندگان مشهور "ساز" در کشور است. ایشان به عنوان استاد ساز، شاگردان زیادی تربیت کرده است.

استاد جلیل حمیدی: نوازنده برتر بالابان (دودوک) که عناوین زیادی در هنر خویش کسب کرده است. این هنرمند برجسته از اعضای ثابت و فعال گروه موسیقی دالغا بوده و در تمامی کنسرتهای این گروه شرکت داشته است. استاد حمیدی در نواختن بالابان سبکی ویژه دارد و مورد توجه بالابان نوازان جمهوری آذربایجان نیز می‌باشد.

مجید رحیمی‌پور: هنرمند جوان، فعال، همکار ثابت و صمیمی گروه موسیقی دالغا است. ایشان در نواختن قاوال مهارت ویژه‌ای دارد . وی در سطح کشور با گروههای موسیقی "ششمال" و "آوای ریتم" نیز همکاری می‌کند.

علی نوروزی: خواننده جوان که در گروههای مختلف موسیقی فعالیت داشته و اکنون نیز با گروه موسیقی دالغا همکاری می‌نماید.

مهران فرشباف: نوازنده پرکاشن، هنرمند با استعداد و جوانی است که با گروههای مختلف موسیقی در شهرهای تبریز، تهران و در کشور ترکیه کنسرت اجرا نموده است.

عارف مهدی‌پور: نوازنده تمپو، هنرمند جوان و با استعداد آذربایجانی است که با گروههای مختلف موسیقی در شهر تهران فعالیت داشته و در حال حاضر با گروه موسیقی دالغا همکاری دارد.


موسیقی فولکلوریک عاشیقی و گروه موسیقی دالغا

موسیقی جوهره‌ی فرهنگی هر قوم و ملتی است. سیمای معنوی و اجتماعی مردان هر مرز و بومی در موسیقی فولکولوریکش متجلی است. زیبائی های طبیعت هر سرزمینی با صدای آواز جان ملت‌های ساکن آن دیار در آمیخته و به صورت نغمه هایی در می‌آید که خنیاگران مردمی با ساز و آوازشان آنها را در آیین ها و مراسم ها سر می دهند. موسیقی فولکلوریک هر خلقی آیینه ی هنری است که شادی ها ، غم ها ، آرزوها ، امیدها و مبارزات اجتماعی آن خلق را بازتاب می دهد. این نغمه پردازان ، هنرشان را متناسب با زمینه ها و زمانه ها، از درازنای تاریخ گذرانده و به نسلهای بعد از خود می سپارند. همیشه تاریخ، خنیاگران مردمی ، همگام و هماهنگ با مردم خویش زیسته اند؛ از این روی ایفا گران موسیقی فولکلوریک در هنر ملی هر مرز و بومی از ارزش و احترام خاصی برخوردارند . در دنیا، هیچ ملتی بدون موسیقی وجود ندارد ، هیچ موسیقی ملی نیز بدون موسیقی فولکلوریک قابل تصور نیست و همچنین ، هیچ موسیقی فولکلوریکی بدون ایفای ایفاگران آن نمود پیدا نمی کند . هر قوم و ملتی آواز خوانان مردمی خاص خود داشته و دارد . چنانکه عاشیق‌های آذربایجان، که در میان اکثر ملل جهان ، بخصوص مردم مشرق زمین از نام آورترین خنیاگران مردمی هستند که هنرشان از دوران های دوردست تاریخ ریشه می گیرد.
"عاشیق"های امروز آذربایجان ، میراثدار "اوزان"های دوران باستان هستند، "ساز" آنها نیز شکل تکامل یافته "قوپوز" قدیم می باشد. اوزانها ، قوپوز به دست در مجالس رزم و بزم و در میدانها حضور یافته و مراسم ها و آیین های گوناگون را برگزار می کردند. در میان قبایل و اقوام و ملل ساکن در سرزمینهای ایران ، قفقاز، ترکیه، شرق نزدیک و میانه این خنیانگران ، با نامهای گوناگونی همچون :"قوسان" ،" اوزان"، "شامان"، "باکسی" ،"وارساق" ، "باخشی" و ... نامیده می شدند.

هنر عاشیقی شاخه ی پر بار فولکلور آذربایجان است. به معنای وسیع کلمه تجلی گاه فولکلور آذربایجان هنر عاشیقی است. این هنر تلفیق و ترکیبی از شعر ، موسیقی ، رقص و تئاتر است و خود عاشیق نیز از نظر جایگاه اجتماعی هنرمندی است : غمگسار مردم، سرایشگر زیبائی، ترنم کننده ی مهر و دوستی. او اندرزگو ، راهنما ، پیر و مراد است .در سرزمین آتش ، خود عاشیق محبوب ترین و محترم ترین فرد جامعه ، هنرش نیز مردمی ترین هنر ها است. عاشیق هم شاعر ، هم سازنده، هم نوازنده و هم خواننده است. داستان می سراید و صحنه های دراماتیک داستانش را نیز بازی می کند. همین ویژگی ها ، که نسل به نسل به عاشیق انتقال یافته و عاشیق را به هنرمندی خود ویژه، هنرش را به منشوری چند وجهی بدل کرده است که رنگ ها و طیف های گوناگون هنر فولکلوریک آذربایجان را بازتاب می دهد.
آهنگهای عاشیقی از جنبه ی ملودی ها و نوا ها و آهنگها پر شمار و از نظر تنوع و رنگارنگی آنها حیرت‌انگیز است. شعر عاشیقی نیز ، از نظر مضمون ، اشکال و قالبها شعری غنی و از حیث اوزان و قافیه پر تحرک ، از منظر صنایع بدیعی خیال انگیز و زیباست. این خصوصیت ها او را قادر می سازد که بن‌مایه‌های عاشقانه ، فلسفی، اخلاقی ، حماسی و انتقادی را در مایه های مختلف و متنوع موسیقی عاشیقی بیافریند. مهارت در ساز نوازی ، کیفیت صدا و غنای فرهنگی عاشیق از شرط‌های اساسی آفرینش هنر عاشیقی است .
اوج آفرینش عاشیقی حماسه های قهرمانی و منظومه های عاشقانه می‌باشد . این آثار ، ترکیبی هنرمندانه از نظم و نثر هستند و از نظر شیوه هائی روایی ، ساخت ، بافت ، پردازش بسیار هنرمندانه آفریده شده اند . این داستان ها گاه به چنان مرتبه ای می رسند که زیست نامه ی انسانی – اجتماعی مردم را با تمامی ابعاد ، از جمله بینش های اساطیری ، سنن اجتماعی ، اعتقادات دینی ، ویژگی های قومی و تاریخی اش را به شکل بسیار ماهرانه و هنرمندانه بیان می کنند . از قبیل : "کتاب دده قور قورد"- یادگار اوزان های قدیم ، که ۱٣۰۰ سال پیش مکتوب شده – «حماسه کوراوغلو» داستان «اصلی و کرم» و ... که اکثر فولکلور شناسان نامدار جهان این آثار را با ایلیاد و ادیسه هومر، شاهنامه فردوسی و ماهاراباتای هند همسنگ و هم عرض می شمارند . این آثار به اکثر زبانهای زنده دنیا ، از جمله زبان زیبای فارسی ترجمه شده است.
علاوه بر این حماسه و منظومه های پر حجم ، ترانه ها ، آهنگ ها ، اشعار عاشیقی فراوانی وجود دارند که با مضمون پر مغز ، ملودی های غنی ، تصاویر هنری زیبا ، جلوه های بس رنگارنگی از زندگی و هنر ، احساس و اندیشه ی مردمان آذربایجان را متجسم می سازند . این آثار قرن ها دهان به دهان گشته ، روز به روز پر بار تر و غنی تر گردیده و با موسیقی ملل همجوار در آمیخته و اینک به مثابه ی سرچشمه جوشان برای الهام و آفرینش شعر ، هنر و موسیقی این دیار و دیاران دیگر در آمده است.
هنر عاشیقی همیشه منبع الهام و برداشت بسیاری از شعرا ، نویسندگان ، موسیقی‌دانان و آهنگسازان قرار گرفته است. از جمله آنها «اپرای کوراوغلو» شاهکار آهنگساز نامی آذربایجان اوزئییر حاجی بیگ اف که اوج این آفرینش هاست. اوزئییر حاجی بیگ اف یکی از حماسه های جاودان مردم آذربایجان – که توسط عاشیق ها آفریده شده و شهرت جهانی دارد – را انتخاب و دستمایه ی اپرا قرار داد. نه تنها داستان این اپرا ، بلکه بیشتر ملودیهایش نیز برگرفته از آهنگهای عاشیقی است. اوزئییر برای اولین بار ، ساز را نیز وارد ارکستر سمفونیک کرده و نقش برجسته ای به آن داد.
این بنیانگذار موسیقی نوین آذربایجان می گوید:
"من برای ساختن اپرای کوراوغلو از ترانه های عاشیق ها استفاده ی فراوانی کرده ام ، ذخیره غنی اپراتوار آن ، سادگی و شیرینی زبانشان و غنای ملودی های خلق برای آهنگسازان جوان منبع لایزالی است"
به تاسی از این نابغه موسیقی شرق ، آهنگسازان دیگری همچون قارا قارایف ،فیکرت امیراوف و ... و به هنر عاشیقی مراجعه کرده و اپراها ، ترانه ها و سمفونی های زیادی ساخته اند. اما تحول بایسته در هنر عاشیقی، توسط خود عاشیق ها ، بخصوص عاشیق های نو آور انجام گرفته است. چنانکه با همت و هنر عاشیق هایی چون استاد «عدالت» اجرای آهنگهای عاشیقی در ساز به مرحله نوینی گام گذاشته و پیروان زیادی یافته است. امروز ، بیشتر آهنگ های عاشیقی به صورت هارمونیزه شده نواخته می شود .
گروه موسیقی دالغا در سال ۱٣۶۹ پا به عرصه موسیقی نهاده و اولین برنامه اش را در نمایشگاه بین‌المللی صنایع دستی ایران اجرا می کند.
از سال ۱٣۷۰ تا ۱٣۷٨ در جشنواره های موسیقی دهه فجر در بین حدود ۴۵۰ گروه بصورت فردی یا گروهی عناوین برتر را کسب می نماید.
گروه دالغا در فستیوالهای موسیقی جهانی که در شهر های مختلف کشورهای: هلند، کانادا، آمریکا، ژاپن، ترکیه، جمهوری آذربایجان، سوئد، اتریش، دانمارک و آلمان برگزار شده، شرکت داشته و برای کشور ،مردم و موسیقی مان افتخار کسب کرده و در فستیوال های موسیقی ایران با اجراهای موسیقی عاشیقی به سبک نوین ، مورد استقبال مردم قرار گرفته است.
گروه موسیقی دالغا هم اکنون یکی از نام آورترین گروه های موسیقی ایران است. به جرئت می توان گفت که این گروه در نوع خود بی نظیر بوده و مرحله دیگری از تکامل هنر عاشیقی می باشد. چنگیز و گروهش دانش، استعداد و مهارتشان را بکار بسته اند تا هنر عاشیقی را هماهنگ و همگام با آهنگ تکامل موسیقی آذربایجانی و جهان ترقی و تکامل بخشند.
در اجرای این گروه همنوازی سازها ، همسازی شعرهای شاعران معاصر ، هماهنگی بالابان،قاوال، پرکاشن و آمیزش آنها با سحر صدای روحنواز عاشیق محبوب خلیلی و همراهی گوشه های موغام و ترانه های مردمی ، تلفیق و ترکیب بدیعی یافته است. گوئی اوزان- عاشیق ها به هیئت گروه «دالغا» در آمده و هنر عاشیق های کلاسیک همه فن حریف آذربایجان را برای نسل های امروزی به صورت زیبا و هنرمندانه و به شیوه ی نوین به نمایش گذاشته ،که به باور ما این سبک یکی از راههای تکامل و پیشرفت هنر عاشیقی در زمانه ی ماست .

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 23:57 توسط محسن |

  زبان مـردم آتورپاتكان، زبان ايراني بوده است

پروفسور اقرار علي اوف

«پروفسور اقرار علي‌اوف» از دانشمندان برجسته تـاريخ‌شناسي و زبان‌شناسي جمهوري آذربايجان است كه مرتبت و منزلت علمي والاي وي به سبب تحقيقات گرانسنگ در گستره شوروي سابق و كشورهايي مانند ايـران و تركيه، بر همگان روشن است. اقرار علي‌اوف، عضو هيات علمي آكادمي علوم جمهوري آذربايجان در باكوست.

كتاب «تـاريخ آتورپاتكان» يكي از تاليفات علمي و مهم «پروفسور اقرار علي اوف» مي باشد كه در هفت بخش تدوين شده و نكته‌هاي بديع از تـاريخ آتورپاتكان را باز مي‌گويد. يافته‌هاي علمي وي مورد پسند جاهلان و نژادگرايان در جمهوري آذربايجان واقع نشد و گفته مي‌شود كه حتي گروهي از جهال كتب وي را جمع‌آوري كرده و در آتش سوزاندند!

آن‌چه  مي‌خوانيد فرازهايي است از كتاب «تاريخ آتورپاتكان» به ترجمه دكتر شادمان يوسف

بـا وجود آن كه تـا  حال نشانه‌اي از زبان ماديان آتورپاتكان دوره‌هاي باستان به دست نيامده است (ما تنها يك نوشته به زبان ارمني در دوران بعد از قدرت هخامنشينان در «سن كله» نزديك زنجان داريم كه شهادت مي‌دهد در آتورپاتكان و كشورهاي همسايه، حتي ارمنيان از آن استفاده مي‌كرده‌اند. اما علاوه بر اين، ما مي‌توانيم بـا تكيه بر پايه‌هاي استوار، تصديق كنيم كه آن‌چه  كه زبان ماديان ميانه آتورپاتكان به شمار مي‌رود،1 بي‌شك زبان ايرانيست كه به طور وسيع، گسترده بود. در اين باره نه تنها به گونه‌اي نسبتا خوب فرهنگ نامگذاري آذربايجان در آغاز عصر ميانه، كه آن را مي‌توان متعلق به دوره‌هاي باستاني نيز دانست، گواهي مي‌دهد،‌ هم‌چنين  اسناد ديگر نيز وجود دارد.

مولفان عرب در برابر ديگر زبان‌ها ولهجه‌ها كه در عصر ميانه در آذربايجان غربي معمول بودند، زبان‌هاي آذري (azari)، پهلوي
(fahlavi) و فارسي را (iuqat-i furs) را نام مي‌برند. درباره زبان آذري هم‌چون  زبان بخش زيادي از جمعيت آذربايجان‌غربي مسعودي2  نيز مي‌گويد. درباره اين زبان ابن‌حوقل، ياقوت بلاذري و مولفان ديگر عرب گزارش داده‌اند. 3

مقدسي زبان آذري را هم‌چون  زباني مخصوص فارسي معين كرده مي‌نويسد: زبان دشواري است و برخي واژه‌هاي آن شبيه زبان خراساني است.4

براي مقدسي و هم‌چنين  بيش‌تر  مولفان قرن‌هاي نهم و دهم معين كردن لغت فرس (يعني زبان فارسي) معناي اتلاق به گروه زبان‌هاي ايراني را داشت. اين‌كه  آذري زبان فارسي بوده است، از گفته‌هاي خرد مولفان عرب برمي‌آيد كه نوشته‌اند: اين زبان خوبي نيست براي فهميدن دشوار است (از نقطه‌نظر داننده فارسي) و غيره.5 در عين حال استفاده كردن از نام فارسي براي آذري از سوي مقدسي و مولفان ديگري عرب از جمله ابن‌مقفع* هم‌چنان  كه اصطلاح (فهلوي) را براي معين نمودن زبان اصفهان، ري، همدان، نهاوند و آذربايجان.6 و اصطلاح فهلويات را براي شعرهايي كه به لهجه‌هاي محلي نوشته شده پيش از همه نشان زبان ماد را معين مي‌كردند.7

آن‌چه  كه ما درباره زبان آذري مي‌دانيم كه شايد آن را مي‌بايد زبان آذربايجانيان ناميد (به اين تعبير لغت آذربايجان در نوشته‌هاي بيروني برمي‌خوريم.)8 ، مي‌توان خلاصه‌هاي زيرين را برآورد:

1ـ در دوران مولفان عرب، در آذربايجان بـا زبان آذري صحبت مي‌كردند.

2ـ كه آن بدون شك زباني ايراني بوده است، چون كه مولفان عرب آن را برابر دري و پهلوي گاهگاه به نام فارسي ياد مي‌كنند و آن را جدا از زبان‌هاي ديگر قفقاز به شمار مي‌آورند.

3ـ كه آذري زبان فارسي امروزي نيست.9 تحقيق‌هايي كه مولفان معروف در زبان آذري كرده‌اند، ‌حاكي از آن است كه اين  زبان متعلق به گروه زبان‌هاي شرق و غرب ايـران است و آن به زبان تالشي نزديك بوده.10 زبان تالشي ويژگي‌هاي اساسي صورتي زبان مادها را در خود نگاه داشته است.11

منابع جدي وجود دارند كه نشان مي‌دهند لهجه‌هاي نزديك به زبان آذري و تالشي امروز، در دوره عصر ميانه (قرون وسطا) در سرزمين آذربايجاني جنوبي گسترش يافته است.12 جالب است كه يادآور شويم كه براساس سخنان ياقوت، زبان شهروندان مغان (دشت مغان) به زبان‌هاي گيلان و تبرستان نزديك بوده است.

برخي زبان‌هاي ايراني آذربايجان جنوبي ] آذربايجان ايـران[ كه تـا  زمان ما باقي مانده‌اند، مانند هرزني، خلخالي، گرينكاني و ديگران، در خود رابطه‌هاي خوبي بـا لهجه‌هاي شمال غربي مركزي ايـران را دارند.14

گروهي از دانشمندان معروف چنين عقيده دارند كه لهجه‌هاي ايراني كه در سرزمين آذربايجان جنوبي امروز و قرون ميانه گسترش داشته‌اند باقيمانده زبان‌هايي هستند كه در زمان‌هاي قديم وجود داشتند و لهجه‌هاي امروزي شمال و غرب و مركزي ايـران نشانگر آنند كه در اين منطقه زبان يگانه‌اي مشترك بوده است.15 خيلي مهم است كه در دوره ميانه در آذربايجان به گروهي از لهجه‌هاي ايراني برمي‌خوريم و نيز لهجه‌هاي ايراني امروزه اين منطقه همه متعلق به گروه زبان‌هاي شمال غربي ايـران‌اند و ويژگي‌هاي نزديك به هم داشته‌اند مانند زبان مادها. 16 از اين رو مي‌توان گفت كه زبان‌هاي نامبرده، بازمانده زبان مادي و يا لهجه‌هاي مادي مي‌باشند.

در اصل، لهجه‌هاي ايراني كه در سرزمين آذربايجان به كار گرفته مي‌شد، حاكي از آن است كه آن‌ها نه در دوره ميانه و نه بعدتر، از جايي ديگر به اين جا نيامده‌اند‌ بلكه هم اين‌جا  بوده‌اند.

موارد زيادي درباره اين لهجه‌هايي كه از جانب محققان روسي و عالمان شوروي و دانشمندان خارجي گردآوري و تحقيق شده، هم‌چنين  پژوهش‌هاي گروهي از عالمان خارجي (دانشمندان خارج از مرز شوروي سابق/ مترجم) در منطقه‌اي كه درباره آن سخن مي‌گوييم، حاكي از آن است كه هنوز از زبان‌هاي قديم، زبان‌ها و لهجه‌هاي ايراني پديدار هستند. به ويژه بايد يادآور شد كه زبان و لهجه‌هاي گروه شمال غربي بر پايه آگاهي‌هاي زبان‌شناسان از كهن‌ترين زمان تـا  امروز از زبان‌هاي گروه فارسي برخاسته‌اند.

در اين جا مي‌بايد چند سخن راجع به مفهوم آذربايجان بگويم، چون كه در دوره‌هاي اخير در ادبيات علمي، و علمي ـ مردمي كوشش‌هاي بسيار به خرج مي‌دهند تـا  اين كه اين نام را از محيط آتورپاتكان جدا سازند، كه اين به تباه كردن انديشه نسل‌هايي كه در سرزمين ما به سر مي‌برند مي‌پردازد و پيوندهاي خوني و معنوي را كه ما بـا آتورپاتكان داريم مي‌گسلاند.

اين گفتار توضيح و تفسير بسياري از مسايل تـاريخ كشور ما را ايجاب مي‌كند كه اين سخنان بايد محيط آن گردند كه هر مورخ از براي خود احترام قايل شده، وظيفه خود بداند كه تنها حقيقت تاريخي را بگويد تـا  خاطره تاريخي مـردم ما نگاه داشته بشود!

نام آذربايجان تـا  زماني نه چندان دور در رديف نام‌هايي قرار مي‌گرفت كه هيچ‌گونه اختلاف نظري درباره آن وجود نداشت.

اما در ده سال اخير در جمهوري آذربايجان براي آن‌كه  معنايي تازه به اين مفهوم بدهند، كوشش‌هاي فراوان به خرج داده مي‌شود.

اين تجديدنظر، بارها نه از جانب متخصصان بلكه از سوي كساني كه از دانش به دوراند و تخصصي در اين زمينه ندارند، ابراز مي‌شود.

اين قبيل مردمان به كارهاي غير علمي دست مي‌زنند و چنين گمان مي‌دارند كه بـا سخن‌پردازي‌هاي دور از حقيقت، مي‌توانند مسايل علمي را حل وفصل كنند! جريان را كاملا ساده كرده و بدون هيچ آگاهي از تحليل ريشه‌شناسي و بي‌آن‌كه  خويش را به دانش زبان شناسي بيارايند بـا تمامي نيرو، كوشش مي‌كنند كه وجود تركان را در سرزمين‌ ما باستاني بنمايانند و در تحليل خود نام آذربايجان را به كار مي‌گيرند!

آنان كه در اين باره از خود كوشش بسيار به خرج مي‌دهند، متوجه نيستند كه مفهوم نام، گرچه اسناد مهمي براي معين كردن تـاريخ قومي خلق است، ولي استناد تنها براساس يك نام بدون نشانه‌هاي ديگر امكان‌پذير و دور از اصول علمي است. نيز نمي‌توان پيدايش زبان خلق را معني جديد داد. و تعيين كوشش‌هاي تاريخي ـ قومي خلق‌ها بـا استفاده از مفهومي كه حتي بـا نام هم رديف هست، غير علمي سات و خيلي خطرناك است.

نمي‌توان ساده‌لوحانه گمان كرد كه نام‌هاي همگون، در تـاريخ بـا هم همانند بوده باشند. نام‌هاي به ظاهر شبيه كه در طول زماني زيادي از هم جدا بوده‌اند، اكثرا به گونه‌اي تصادفي شبيه مي‌شوند. «ا.م دياكونوف» در حالي كه تحليلي جدي از زبان‌شناسي ندارد، نام خلق‌ها و كشورها را خودسرانه و با ساده‌انديشي از روي شباهت ظاهر، به هم نزديك شمرده است و اين كار ما را به حل مسايل قومي كشور نزديك نخواهد كرد. بـا اصطلاح اصولي دانشمنداني كه پيش از اين ياد كرده شدند، در حل مشكل‌ترين مساله‌هاي تاريخي منطقه از آن‌ها استفاده مي‌نمايند، اين موضوع زياده از حد، ساده و ابتدايي است و بيش از حد مجاز، به خود روا ديدن را نشان مي‌دهد. «دلايل» بي‌‌بنياد، ايجاد مي‌شود و تمامي كوش‌ها براي اين انجام مي‌يابد كه براي نامي ]آذربايجان[ كه ذكرش را در بالا داشتيم كلمه‌هاي شبيه از زبان‌هاي تركي پيدا بكنند. بـا استفاده از «فال قهوه» و توضيح ريشه‌شناسي مي‌خواهند كه اين عقيده را ثابت كنند كه نام آذربايجان، ريشه تركي دارد!

اين مولفان نسبت به تمامي قواعد ريشه‌شناسي تطبيقي بي‌اعتنايي نشان مي‌دهند. آن‌ها آگاه نيستند كه بدون درنظر گرفتن احاطه تاريخي و وضعيت تاريخي، هم‌چنين  تـاريخِ خود كلمه‌ها و تغييراتي كه در طول تـاريخ واژه‌ها از ديدگاه قانون‌هاي آواشناسي رخ مي‌دهد، سنجش و مقايسه و برابر نهادن واژه‌ها هيچ‌گونه پايه علمي ندارد. چون كه جاي هيچ باور علمي نيست كه اين بـا آن اصطلاح درست همان معنا را داشته باشد كه در زباني ديگر بـا تلفظي شبيه به آن به كار مي‌رود! اين مولفان بي‌خبر از آنند كه بـا شباهت ظاهري واژه‌ها به يكديگر، هيچ چيز را نمي‌توان اثبات كرد. شباهت تصادفي كلمه‌ها، نام‌ها و غيره در زبان‌هاي گوناگون، يك چيزي معمولا ناگزير و از ديدگاه قانون احتمالات رياضي حتمي است.

براساس قانون نظري احتمالات در زبان‌هاي گوناگون مي‌توان ده‌ها كلمه شبيه به هم را پيدا كرد. مي‌توان به ريخت كلمه‌هاي زيادي اشاره كرد كه نه تنها شبيه هم تلفظ مي‌شوند بلكه در اين، يا آن زبان‌، يك معنا را افاده مي‌كنند ولي هيچ عموميت در پيدايش خود ندارند. همه كوشش‌هايي كه به يگانه پنداشتن واژه‌هاي زبان‌هاي گوناگون انجام مي‌گيرد كه تصادفا شباهت ظاهري دارند، كاملا اشتباه است. همان طور كه ذكر گرديد كلمه‌هايي كه همانند يكديگر طنين‌انداز مي‌شوند، ممكن است از ديدگاه نژادشناسي زبان يكي نباشند. 17 مي‌توان بـا تمامي مسئوليت اظهار نمود كه مولفاني كه ريشه مـردم آذربايجان را تركي مي‌دانند، تحمل هيچ‌گونه انتقاد را ندارند. چون كه اين عقيده، اساس علمي ندارد! و بـا هيچ اصل علمي نمي‌توان گفته‌هاي آن‌ها را تصديق كرد و ممكن نيست كه گفته‌هايي را كه هيچ پايه و اساس قانونمند ندارند، در رديف كار علمي و تحقيقي جاي داد. آن‌هايي كه اين را درنظر مي‌گيرند و مي‌كوشند، از  اصولي واهي در علم استفاده نمايند، هنوز از سده گذشته مورد مسخره و خنده قرار دارند.

هر چند كه دليل‌هاي مولفاني كه كوشش مي‌كنند تـا  ريشه نام آذربايجان را تركي بدانند هيچ‌گونه پايه ندارد و لازم نيست كه از نقطه‌نظر زبان شناسي و تـاريخ‌شناسي اين گفته‌هاي بي‌اساس را ردكرد ولي متاسفانه اين به اصطلاح «ايده» در كتاب‌هاي ادبيات جدي و علمي ـ مردمي و حتي علمي نيز جا باز كرده است و همين، مرا وا مي‌دارد كوشش نمايم تـا  نقطه‌نظري علمي را درباره پيدايش مفهوم آذربايجان كه در پايان سده چهارم و آغاز سده سوم پيش از ميلاد پيدا شد، به طوري كه حتي در دوران باستان  آغاز مصر ميانه انعكاس پيدا كرد، باز نمايم!

نه تنها مفهوم بلكه زبان آتورپاتكان نيز ايراني بود. زبان دين زرتشت ايراني بود و تقريبا تمامي اصطلاحات اجتماعي، اقتصاد، سياسي و فرهنگي همه ايراني بودند و در اين باره وضعيت دوران ساسانيان شهادت مي‌دهد.

قوم آتورپاتكان كه در دوران باستان موجوديت پيدا كرد، اين جمعيت كنوني آذربايجان جنوبي نيستند كه بـا لهجه‌هاي زباني ماديان ميانه سخن مي‌گويند. چنان كه ياد كرديم، يك قوم جديد بود كه در نتيجه تجانس طايفه‌هاي محلي منطقه پيدا گرديده است.

از اين  گونه مثال‌ها در تـاريخ بسيار است. مثلا مي‌توان به جريان روس شدن طايفه‌هاي فين ـ اوگاري‌ها اشاره كرد. از جمله وسي‌ها، موارمي‌ها، مري و غيره... هيچ يك از محققين واقعيت بين نمي‌توانند گواهي بدهند كه مـردم شمال و شرقي استان‌هاي روسيه غير از طوايف فين‌اوگاري هستند كه در هزار سال پيش زبان خود را به سلاوني، زبان روسي تغيير داده‌اند. اين طايفه‌ها چنان كه ما خوب آگاه هستيم در زماني به روس‌ها تبديل يافتند كه آن‌ها به منطقه «پاواله‌ژه» و نزديكي‌هاي «لاواگا» و «پلازر» سلاوتي آمونو18 رفتند.

ترك آناتولي كه آن هم تـا  اندازه‌اي از ديد مـردم‌شناي، نسل قديم جمعيت آسياي كوچك است، ولي آن‌جا  را نيز نمي‌توان هنوز آسياي كوچك ناميد، زيرا كه بـا تغيير زبان به زبان تركي نماينده قومي جديد مي‌باشد كه در قرن‌هاي 16، 15 در نتيجه تجانس و آميزش طايفه‌هاي ترك زبان بـا مـردم بومي پيدا شده است.

مصر عربي نيز از نظر مـردم‌شناسي همان قبط قديم است. اما مصري معاصر نه تنها مصري قديم نيست،‌ زبانش به زبان عربي تغيير پيدا كرده است. مصريان از ديدگاه قوم‌شناسي، اعراب جديد هستند كه بـا عرب‌هاي ديگر منطقه آميخته، و اشتراك زباني، فرهنگي، رواني يگانه بـا آن يافته‌اند. 19

اين همه را مي‌توان درباره انگليسي‌ها،‌ فرانسويان، اسپانيان، رومانيايي‌ها، قزاقان، ازبكان، تركمانان و مردمان بسيار ديگر نيز گفت. اين گفته‌ها معني آن را ندارند كه ما از جدول نام‌نويسي گذشتگان مـردم آذربايجان، گروه‌هاي هوريتي، گوتي، لولوبي، مانايي و طايفه‌هاي ديگر را كه در منطقه آذربايجان جنوبي و اطراف آن زندگي مي‌كردند، خط ‌زده باشيم. هيچ‌گاه! تيره‌ها و مردماني كه ياد كرديم، آن‌ها گذشتگان ما، ‌در دوره پيش از تـاريخ ما مي‌باشند و ما از آن‌ها هيچ‌گاه دست نخواهيم كشيد.

تمام طايفه‌ها و تيره‌ها، كه در سرزمين  كشور ما زندگي مي‌كردند نقشي بزرگ را در روندهاي قومي بازي كرده‌اند. همه آن‌ها در زمان‌هاي گوناگون در تشكيل قومي، پيدايش قومي عمومي در آخر سده‌هاي پيش از ميلاد اشتراك داشته‌اند، اما نقش حل كننده همه آن‌ها را در يكديگر مادها داشتند.

نقل از: آران ـ گاهنامه تحقيقي ـ مطالعاتي موسسه فرهنگي آران ـ شماره دوم ـ پاييز 82

نشاني: تبريز ـ‌خيابان عباسي ـ شماره 2  صندوق پستي: 5457 ـ 51575

تلفن: 6561163 (0411)

نمابر: 6561162 (0411)

پي‌نوشت‌ها:

1ـ پريخانيان، ا.گ نوشته‌هاي آرامي از زنگزور، 1965، 4 NQX

در تحقيقات لنتس.و. نيز بـا همين نام آمده است. (ص 262، ii,iv.z). هنينگ.و.ب (ص 195، 1961، 2، Asiya Mayor,x) و ديگران.

2ـ بنگريد: قاسم آو.س.يو. آذربايجان جنوبي در قرن‌هاي lll,vll باكو، 1983، ص 44.

3ـ همان

4ـ همان

5- در اين ميان ياقوت مي‌گويد كه زبان آذري براي همگان قابل فهم است. مگر براي دارندگان آن زبان. بنگريد: ميلر ب.و. راجع به مساله زبان و جمعيت آذربايجان تـا  زمان ترك زبان شدن اين منطقه، يادداشت‌هاي دانشمندان انستيتو خلق‌هاي شرقي M.1.CCCP، 1930، ص 203.

*  ابن مقفع يا روزبه پارسي ايراني است كه به زبان عربي كتاب نوشته است. (ف).

6-  آرنسكي اي.م، مقدكه زبانشناسي ايراني. ص 138، 1960، M: نيز بنگريد: قاسم اوس.يو. اثر ياد شده. ص 45.

7- Henning

W.B. Mittrliranisch. Handbush der Orientalistik. l.lv. Iranistik,l. Linguistik. Leiden .1958, S95–koln.

8- ابوريحان بيروني، آثار برگزيده، 17، تاشكند، 1974، ص 46، نيز بنگريد: قاسم آو.س.و اثر ياد شده، ص 203.

9- بنگريد ميلر: ب.و اثر ياد شده، ص 203

10- همان، ص 217 به بعد.

11- بنگريد: ميلر.ب.و. زبان تالشي، ص 53، 1953، مسكو

12- بنگريد: دياكونف، اي.م، تـاريخ مادها. ص 92، ميلر.ب.و «راجع به مساله زبان... قاسم آو.س.و اثر ياد شده، ص 46.

13- بنگريد Schwarz.p نگر... اثر ياد شده، ص 1086 و ديگر.

14- Henning W.b. the ancient tanguage of Azerbaijan . Transaction of the phiologicalsociety. London .  1955. Herzfeld E. AMI. VII 1934, C10

15- اثر ياد شده، ص 16Horzfold E,

16-ميلر.وب زبان تالشي، ص 53، دياكونف اي.م تـاريخ مادها، ص 382، 920381.

17- نگر: زبان‌شناسي عمومي، اصول تحقيقات زبان‌شناسي، ص 40، 1971، مسكو

18- گارويناوا، اي، ي، تـاريخ قوم بين رودخانه‌هاي ولگا و اك 1961.

19- لوتسكي، پ.و :‌ اعراب ص 289.

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 22:27 توسط محسن |

نزدیک ۵۱۰ سال پیش (۸۷۸ خ/ ۱۴۹۹ م / ۹۰۵ ق) امیر نظام‌الدین علی‌شیر هروی (که در پارسی «فانی» و در ترکی «نوایی» تخلص می‌کرد)، شاعر و سخندان و وزیر معروف ترک‌تبار اهل هرات (درگذشته به سال ۹۰۷ ق/ ۸۷۹ / ۱۵۰۱ م)، در سال‌های پایانی عمر خود کتابی نوشت به زبان ترکی چَغَتایی به نام «محاکمة اللُغتَین» به معنای «داوری میان دو زبان» که در آن کوشید ثابت کند زبان ترکی بر زبان پارسی برتری دارد. متاسفانه به نظر می‌رسد برترپنداران ترک و همه‌ترک‌انگاران (pan-Turkist) در این ۵۰۰ سال هیچ پیشرفتی نکرده‌اند و هنوز همان استدلال‌های نوایی را برای برتری ترکی بر پارسی تکرار می‌کنند.

نسخه‌ای انگلیسی از این کتاب به دستم رسید به تلاش «رابرت دِوِرو» (Robert Devereux) چاپ لیدن (Leiden) در کشور هلند به سال ۱۹۶۶ م/۱۳۴۵ خ. مقدمه‌ی دورو دارای نکته‌های جالبی است که بخشی از آن را به پارسی برمی‌گردانم:

هر زبان‌شناس امروزی که مقاله‌ی نوایی را بخواند نتیجه می‌گیرد که نوایی برهان ضعیفی ارائه کرده است زیرا استدلال اصلی وی آن است که در زبان ترکی واژه‌هایی هست که معادل دقیق پارسی ندارند و بنابراین پارسی زبانان باید از همان واژه‌های ترکی استفاده کنند. این عصای نی‌ین برای تکیه کردن سست و ضعیف است زیرا در حقیقت تنها زبان‌های کمیاب هستند که وام‌واژه ندارند. به هر حال، زیبایی زبان و برتری آن به عنوان رسانه‌ی ادبی کمتر به اندازه‌ی دامنه‌ی واژگان و پاکی و خالصی واژه‌ها و ریشه‌شناسی آنها بستگی دارد. بلکه بیشتر به خوش‌نوایی، توانایی بیان و چکش‌خواری [=انعطاف] واژه‌هاست. [تاکید از شهربراز] افزون بر این، حتا اگر بخواهیم نظر نوایی را نظر معتبری بپذیریم، وی خودش با به کار بردن، بی‌شک ناآگاهانه‌ی، واژه‌های فراوان غیرترکی برای ریشخند کردن زبان پارسی و نیاز پارسی‌زبانان به وام‌گیری واژه‌های ترکی، برهان و ادعای خویش را زیر سؤال می‌برد و نابود می‌کند. نویسنده از واژه‌های به کار رفته در متن نوایی شمارشی نکرده است اما تخمین محافظه‌کارانه‌اش این است که دست کم نیمی (۵۰٪) از واژه‌هایی که نوایی [برای نگارش کتابش] به کار برده در اصل یا عربی اند یا پارسی.

استدلال جالب دیگری که نوایی برای برتری ترکی می‌کند این است که بیشتر ترکان به زبان پارسی هم صحبت می‌کند اما پارسی‌زبانان اندکی هستند که ترکی بدانند. سخت است که بفهمیم چرا این موضوع وی را تحت تاثیر قرار داده زیرا یک دلیل واضح آن است برای ترکان ضروری بود که پارسی بیاموزند - گذشته از اینها، پارسی زبان رسمی دولت بود - اما پارسی ‌زبانان دلیلی نمی‌دیدند که به خود زحمت دهند و ترکی یاد بگیرند. زبانی که در نظرشان زبان تمدن‌نیافته‌ی مردم قبیله‌ای کوچ‌نشین و تمدن‌نیافته بود.

بدین ترتیب نمی‌توان گفت این مقاله آن گونه که نوایی قصد کرده بود کاری دانشورانه و زبان‌شناسانه باشد. اما مطالعه‌ی آن خالی از لطف و کشش نیست. اهمیت آن برای ما بیشتر به خاطر آن است که این کتاب میراثی از ادبیات آغازین زبان ترکی چَغَتایی است. و نیز نمونه‌ای از ستایش‌های افراط‌آمیز - و گاه حتا زننده - از خود است که نویسندگان مسلمان سده‌ها بدان عادت کرده بودند. برای زبان‌شناسان و واژه‌شناسان این کتاب منبع ارزشمندی در زمینه‌ی نحو و واژگان و معناشناسی زبان ترکی چغتایی است. به همین دلیل، اگر نه دلیل دیگر، هر ترک‌شناس و شاید هر خاورشناسی باید با این کتاب آشنا شود.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 19:39 توسط محسن |

 

کویر های ما را هم آباد کنید...

                                         اگر چه زرد و پژمرده ایم 

                                         ولی دل به پاییز نسپرد ه ایم  

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 15:27 توسط محسن |

 

عزيزيم دو يماد يم سند ه ن               نه تئز مند ه ن دویوب گئتدين

اجل   گلجک   بو   غربتده                   منی يالقوز قويوب    گئتدين

                                                          ***

عزيزم  سير  نشدم  از  تو                چه زود از من سير شدی رفتی

وقتی در اين غربت اجل آمد              مرا   تنها    گذاشتی    رفتی

                                                  ************

 يار هریئره  منلن  گئتدی                  اجل  گلجک  اونلان  گئتدی

دايان  گليم يولا  ساليم                  خوش  گونومده سنلن گئتدی

                                                         ***

يار همه جا با من رفت                    وقتی  اجل آمد  با  آن  رفت

وايستا بيام بدرقه ات کنم               روزها ی خوشی ام با تو رفت

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 0:9 توسط محسن |

 حیدر بابا یه سلام

حیدر بابا نام کوهی روبروی دهکده ی قیش قرشاق یا گهواره خاطرات من که در کنار رودخانه در فاصله میان قراچمن معروف و دهگده شنگل اباد واقع شده است حیدر بابا در این شعر به عنوان یک کد خدای دایمی دهکده استخدام میشود که همیشه مسلط بوده و چون چشم تاریخ دیده ها و شنیده ها را به گوش آفاق برساند
(١)
حيدربابا ، ايلديريملار شاخاندا
سئللر ، سولار ، شاققيلدييوب آخاندا
قيزلار اوْنا صف باغلييوب باخاندا
سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه !
منيم دا بير آديم گلسين ديلوْزه

(٢)
حيدربابا ، کهليک لروْن اوچاندا
کوْل ديبينَّن دوْشان قالخوب ، قاچاندا
باخچالارون چيچکلنوْب ، آچاندا
بيزدن ده بير موْمکوْن اوْلسا ياد ائله
آچيلميان اوْرکلرى شاد ائله

(٣)
بايرام يئلى چارداخلارى ييخاندا
نوْروز گوْلى ، قارچيچکى ، چيخاندا
آغ بولوتلار کؤينکلرين سيخاندا
بيزدن ده بير ياد ائلييه ن ساغ اوْلسون
دردلريميز قوْى ديّکلسين ، داغ اوْلسون

(٤)
حيدربابا ، گوْن دالووى داغلاسين !
اوْزوْن گوْلسوْن ، بولاخلارون آغلاسين !
اوشاخلارون بير دسته گوْل باغلاسين !
يئل گلنده ، وئر گتيرسين بويانا
بلکه منيم ياتميش بختيم اوْيانا
 


(٥)
حيدربابا ،‌ سنوْن اوْزوْن آغ اوْلسون !
دؤرت بير يانون بولاغ اوْلسون باغ اوْلسون !
بيزدن سوْرا سنوْن باشون ساغ اوْلسون !
دوْنيا قضوْ-قدر ، اؤلوْم-ايتيمدى
دوْنيا بوْيى اوْغولسوزدى ، يئتيمدى

(٦)
حيدربابا ، يوْلوم سنَّن کج اوْلدى
عؤمروْم کئچدى ، گلممه ديم ، گئج اوْلدى
هئچ بيلمه ديم گؤزللروْن نئج اوْلدى
بيلمزيديم دؤنگه لر وار ،‌ دؤنوْم وار
ايتگين ليک وار ، آيريليق وار ، اوْلوْم وار

(٧)
حيدربابا ، ايگيت اَمَک ايتيرمز
عؤموْر کئچر ، افسوس بَرَه بيتيرمز
نامرد اوْلان عؤمرى باشا يئتيرمز
بيزد ، واللاه ، اونوتماريق سيزلرى
گؤرنمسک حلال ائدوْن بيزلرى

(٨)
حيدربابا ، ميراژدر سَسلننده
کَند ايچينه سسدن - کوْيدن دوْشنده
عاشيق رستم سازين ديللنديرنده
يادوندادى نه هؤلَسَک قاچارديم
قوشلار تکين قاناد آچيب اوچارديم
 

 


(٩)
شنگيل آوا يوردى ، عاشيق آلماسى
گاهدان گئدوب ، اوْردا قوْناق قالماسى
داش آتماسى ، آلما ،‌ هيوا سالماسى
قاليب شيرين يوخى کيمين ياديمدا
اثر قويوب روحومدا ، هر زاديمدا

(١٠)
حيدربابا ، قورى گؤلوْن قازلارى
گديکلرين سازاخ چالان سازلارى
کَت کؤشنين پاييزلارى ، يازلارى
بير سينما پرده سى دير گؤزوْمده
تک اوْتوروب ، سئير ائده رم اؤزوْمده

(١١)
حيدربابا ،‌ قره چمن جاداسى
چْووشلارين گَلَر سسى ، صداسى
کربليا گئدنلرين قاداسى
دوْشسون بو آج يوْلسوزلارين گؤزوْنه
تمدّونون اويدوخ يالان سؤزوْنه

(١٢)
حيدربابا ، شيطان بيزى آزديريب
محبتى اوْرکلردن قازديريب
قره گوْنوْن سرنوشتين يازديريب
ساليب خلقى بير-بيرينن جانينا
باريشيغى بلشديريب قانينا
 

 


(١٣)
گؤز ياشينا باخان اوْلسا ، قان آخماز
انسان اوْلان بئلينه تاخماز
آمما حئييف کوْر توتدوغون بوراخماز
بهشتيميز جهنّم اوْلماقدادير !
ذى حجّه ميز محرّم اوْلماقدادير !

(١٤)
خزان يئلى يارپاخلارى تؤکنده
بولوت داغدان يئنيب ، کنده چؤکنده
شيخ الاسلام گؤزل سسين چکنده
نيسگيللى سؤز اوْرکلره دَيَردى
آغاشلار دا آللاها باش اَيَردى

(١٥)
داشلى بولاخ داش-قومونان دوْلماسين !
باخچالارى سارالماسين ، سوْلماسين !
اوْردان کئچن آتلى سوسوز اولماسين !
دينه : بولاخ ، خيرون اوْلسون آخارسان
افقلره خُمار-خُمار باخارسان

(١٦)
حيدر بابا ، داغين ، داشين ، سره سى
کهليک اوْخور ، داليسيندا فره سى
قوزولارين آغى ، بوْزى ، قره سى
بير گئديديم داغ-دره لر اوزونى
اوْخويئديم‌ : « چوْبان ، قيتر قوزونى »
 

 


(١٧)
حيدر بابا ، سولى يئرين دوْزوْنده
بولاخ قئنير چاى چمنين گؤزونده
بولاغ اوْتى اوْزَر سويون اوْزوْنده
گؤزل قوشلار اوْردان گليب ، گئچللر
خلوتليوْب ، بولاخدان سو ايچللر

(١٨)
بىچين اوْستى ، سونبول بيچن اوْراخلار
ايله بيل کى ، زوْلفى دارار داراخلار
شکارچيلار بيلديرچينى سوْراخلار
بيچين چيلر آيرانلارين ايچللر
بيرهوشلانيب ، سوْننان دوروب ، بيچللر

(١٩)
حيدربابا ، کندين گوْنى باتاندا
اوشاقلارون شامين ئييوب ، ياتاندا
آى بولوتدان چيخوب ، قاش-گؤز آتاندا
بيزدن ده بير سن اوْنلارا قصّه ده
قصّه ميزده چوخلى غم و غصّه ده

(٢٠)
قارى ننه گئجه ناغيل دييَنده
کوْلک قالخيب ، قاپ-باجانى دؤيَنده
قورد گئچينين شنگوْلوْسون يينده
من قاييديب ، بيرده اوشاق اوْلئيديم
بير گوْل آچيب ، اوْندان سوْرا سوْلئيديم
 

 


(٢١)
عمّه جانين بال بلله سين ييه رديم
سوْننان دوروب ، اوْس دوْنومى گييه رديم
باخچالاردا تيرينگَنى دييه رديم
آى اؤزومى اوْ ازديرن گوْنلريم !
آغاج مينيپ ، آت گزديرن گوْنلريم !

(٢٢)
هَچى خالا چايدا پالتار يوواردى
مَمَد صادق داملارينى سوواردى
هئچ بيلمزديک داغدى ، داشدى ، دوواردى
هريان گلدى شيلاغ آتيب ، آشارديق
آللاه ، نه خوْش غمسيز-غمسيز ياشارديق

(٢٣)
شيخ الاسلام مُناجاتى دييه ردى
مَشَدرحيم لبّاده نى گييه ردى
مشْدآجلى بوْز باشلارى ييه ردى
بيز خوْشودوق خيرات اوْلسون ، توْى اوْلسون
فرق ائلَمَز ، هر نوْلاجاق ، قوْى اولسون

(٢٤)
ملک نياز ورنديلين سالاردى
آتين چاپوپ قئيقاجيدان چالاردى
قيرقى تکين گديک باشين آلاردى
دوْلائيا قيزلار آچيپ پنجره
پنجره لرده نه گؤزل منظره !
 

 


(٢٥)
حيدربابا ، کندين توْيون توتاندا
قيز-گلينلر ، حنا-پيلته ساتاندا
بيگ گلينه دامنان آلما آتاندا
منيم ده اوْ قيزلاروندا گؤزوم وار
عاشيقلارين سازلاريندا سؤزوم وار

(٢٦)
حيدربابا ، بولاخلارين يارپيزى
بوْستانلارين گوْل بَسَرى ، قارپيزى
چرچيلرين آغ ناباتى ، ساققيزى
ايندى ده وار داماغيمدا ، داد وئرر
ايتگين گئدن گوْنلريمدن ياد وئرر

(٢٧)
بايراميدى ، گئجه قوشى اوخوردى
آداخلى قيز ، بيگ جوْرابى توْخوردى
هرکس شالين بير باجادان سوْخوردى
آى نه گؤزل قايدادى شال ساللاماق !
بيگ شالينا بايرامليغين باغلاماق !

(٢٨)
شال ايسته ديم منده ائوده آغلاديم
بير شال آليب ، تئز بئليمه باغلاديم
غلام گيله قاشديم ، شالى ساللاديم
فاطمه خالا منه جوراب باغلادى
خان ننه مى يادا ساليب ، آغلادى
 

 


(٢٩)
حيدربابا ، ميرزَممدين باخچاسى
باخچالارين تورشا-شيرين آلچاسى
گلينلرين دوْزمه لرى ، طاخچاسى
هى دوْزوْلر گؤزلريمين رفينده
خيمه وورار خاطره لر صفينده

(٣٠)
بايرام اوْلوب ، قيزيل پالچيق اَزَللر
ناققيش ووروب ، اوتاقلارى بَزَللر
طاخچالارا دوْزمه لرى دوْزللر
قيز-گلينين فندقچاسى ، حناسى
هَوَسله نر آناسى ، قايناناسى

(٣١)
باکى چى نين سؤزى ، سوْوى ، کاغيذى
اينکلرين بولاماسى ، آغوزى
چرشنبه نين گيردکانى ، مويزى
قيزلار دييه ر : « آتيل ماتيل چرشنبه
آينا تکين بختيم آچيل چرشنبه »
 

 


(٣٢)
يومورتانى گؤيچک ، گوللى بوْيارديق
چاققيشديريب ، سينانلارين سوْيارديق
اوْيناماقدان بيرجه مگر دوْيارديق ؟
على منه ياشيل آشيق وئرردى
ارضا منه نوروزگوْلى درردى
 

 


(٣٣)
نوْروز على خرمنده وَل سوْرردى
گاهدان يئنوب ، کوْلشلرى کوْرردى
داغدان دا بير چوْبان ايتى هوْرردى
اوندا ، گؤردن ، اولاخ اياخ ساخلادى
داغا باخيب ، قولاخلارين شاخلادى

(٣٤)
آخشام باشى ناخيرينان گلنده
قوْدوخلارى چکيب ، ووراديق بنده
ناخير گئچيب ، گئديب ، يئتنده کنده
حيوانلارى چيلپاق مينيب ، قوْوارديق
سؤز چيخسايدى ، سينه گريب ، سوْوارديق

(٣٥)
ياز گئجه سى چايدا سولار شاريلدار
داش-قَيه لر سئلده آشيب خاريلدار
قارانليقدا قوردون گؤزى پاريلدار
ايتر ، گؤردوْن ، قوردى سئچيب ، اولاشدى
قورددا ، گؤردوْن ، قالخيب ، گديکدن آشدى

(٣٦)
قيش گئجه سى طؤله لرين اوْتاغى
کتليلرين اوْتوراغى ، ياتاغى
بوخاريدا يانار اوْتون ياناغى
شبچره سى ، گيردکانى ، ايده سى
کنده باسار گوْلوْب - دانيشماق سسى
 

 


(٣٧)
شجاع خال اوْغلونون باکى سوْقتى
دامدا قوران سماوارى ، صحبتى
ياديمدادى شسلى قدى ، قامتى
جؤنممه گين توْيى دؤندى ، ياس اوْلدى
ننه قيزين بخت آيناسى کاس اوْلدى

(٣٨)
حيدربابا ، ننه قيزين گؤزلرى
رخشنده نين شيرين-شيرين سؤزلرى
ترکى دئديم اوْخوسونلار اؤزلرى
بيلسينلر کى ، آدام گئدر ، آد قالار
ياخشى-پيسدن آغيزدا بير داد قالار

(٣٩)
ياز قاباغى گوْن گوْنئيى دؤيَنده
کند اوشاغى قار گوْلله سين سؤيَنده
کوْرکچى لر داغدا کوْرک زوْيَنده
منيم روحوم ، ايله بيلوْن اوْردادور
کهليک کيمين باتيب ، قاليب ، قاردادور

(٤٠)
قارى ننه اوزاداندا ايشينى
گوْن بولوتدا اَييرردى تشينى
قورد قوْجاليب ، چکديرنده ديشينى
سوْرى قالخيب ، دوْلائيدان آشاردى
بايدالارين سوْتى آشيب ، داشاردى
 

 


(٤١)
خجّه سلطان عمّه ديشين قيساردى
ملا باقر عم اوغلى تئز ميساردى
تندير يانيب ، توْسسى ائوى باساردى
چايدانيميز ارسين اوْسته قايناردى
قوْورقاميز ساج ايچينده اوْيناردى

(٤٢)
بوْستان پوْزوب ، گتيررديک آشاغى
دوْلدوريرديق ائوده تاختا-طاباغى
تنديرلرده پيشيررديک قاباغى
اؤزوْن ئييوْب ، توخوملارين چيتدارديق
چوْخ يئمکدن ، لاپ آز قالا چاتدارديق

(٤٣)
ورزغان نان آرموت ساتان گلنده
اوشاقلارين سسى دوْشردى کنده
بيزده بوياننان ائشيديب ، بيلنده
شيللاق آتيب ، بير قيشقريق سالارديق
بوغدا وئريب ، آرموتلاردان آلارديق

(٤٤)
ميرزاتاغى نان گئجه گئتديک چايا
من باخيرام سئلده بوْغولموش آيا
بيردن ايشيق دوْشدى اوْتاى باخچايا
اى واى دئديک قورددى ، قئيتديک قاشديق
هئچ بيلمه ديک نه وقت کوْللوکدن آشديق
 

 


(٤٥)
حيدربابا ، آغاجلارون اوجالدى
آمما حئييف ، جوانلارون قوْجالدى
توْخليلارون آريخلييب ، آجالدى
کؤلگه دؤندى ، گوْن باتدى ، قاش قَرَلدى
قوردون گؤزى قارانليقدا بَرَلدى

(٤٦)
ائشيتميشم يانير آللاه چيراغى
داير اوْلوب مسجديزوْن بولاغى
راحت اوْلوب کندين ائوى ، اوشاغى
منصورخانين الي-قوْلى وار اوْلسون
هاردا قالسا ، آللاه اوْنا يار اوْلسون

(٤٧)
حيدربابا ، ملا ابراهيم وار ، يا يوْخ ؟
مکتب آچار ، اوْخور اوشاقلار ، يا يوْخ ؟
خرمن اوْستى مکتبى باغلار ،‌ يا يوْخ ؟
مندن آخوندا يتيررسن سلام
ادبلى بير سلامِ مالاکلام

(٤٨)
خجّه سلطان عمّه گئديب تبريزه
آمما ، نه تبريز ، کى گلممير بيزه
بالام ، دورون قوْياخ گئداخ ائمميزه
آقا اؤلدى ، تو فاقيميز داغيلدى
قوْيون اوْلان ، ياد گئدوْبَن ساغيلدى
 

 


(٤٩)
حيدربابا ، دوْنيا يالان دوْنيادى
سليماننان ، نوحدان قالان دوْنيادى
اوغول دوْغان ، درده سالان دوْنيادى
هر کيمسَيه هر نه وئريب ، آليبدى
افلاطوننان بير قورى آد قاليبدى

(٥٠)
حيدربابا ، يار و يولداش دؤندوْلر
بير-بير منى چؤلده قوْيوب ، چؤندوْلر
چشمه لريم ، چيراخلاريم ، سؤندوْلر
يامان يئرده گؤن دؤندى ، آخشام اوْلدى
دوْنيا منه خرابه شام اوْلدى

(٥١)
عم اوْغلينان گئدن گئجه قيپچاغا
آى کى چيخدى ، آتلار گلدى اوْيناغا
ديرماشيرديق ، داغلان آشيرديق داغا
مش ممى خان گؤى آتينى اوْيناتدى
تفنگينى آشيردى ، شاققيلداتدى

(٥٢)
حيدربابا ، قره کوْلون دره سى
خشگنابين يوْلى ، بندى ، بره سى
اوْردا دوْشَر چيل کهليگين فره سى
اوْردان گئچر يوردوموزون اؤزوْنه
بيزده گئچک يوردوموزون سؤزوْنه
 

 


(٥٣)
خشگنابى يامان گوْنه کيم ساليب ؟
سيدلردن کيم قيريليب ، کيم قاليب ؟
آميرغفار دام-داشينى کيم آليب ؟
بولاخ گنه گليب ، گؤلى دوْلدورور ؟
ياقورويوب ، باخچالارى سوْلدورور ؟

(٥٤)
آمير غفار سيدلرين تاجييدى
شاهلار شکار ائتمه سى قيقاجييدى
مَرده شيرين ، نامرده چوْخ آجييدى
مظلوملارين حقّى اوْسته اَسَردى
ظالم لرى قيليش تکين کَسَردى

(٥٥)
مير مصطفا دايى ، اوجابوْى بابا
هيکللى ،ساققاللى ، توْلستوْى بابا
ائيلردى ياس مجلسينى توْى بابا
خشگنابين آبروسى ، اَردَمى
مسجدلرين ، مجلسلرين گؤرکَمى

(٥٦)
مجدالسّادات گوْلردى باغلارکيمى
گوْروْلدردى بولوتلى داغلارکيمى
سؤز آغزيندا اريردى ياغلارکيمى
آلنى آچيق ، ياخشى درين قاناردى
ياشيل گؤزلر چيراغ تکين ياناردى
 

 


(٥٧)
منيم آتام سفره لى بير کيشييدى
ائل اليندن توتماق اوْنون ايشييدى
گؤزللرين آخره قالميشييدى
اوْننان سوْرا دؤنرگه لر دؤنوْبلر
محبّتين چيراخلارى سؤنوْبلر

(٥٨)
ميرصالحين دلى سوْلوق ائتمه سى
مير عزيزين شيرين شاخسِى گئتمه سى
ميرممّدين قورولماسى ، بيتمه سى
ايندى دئسک ، احوالاتدى ، ناغيلدى
گئچدى ، گئتدى ، ايتدى ، باتدى ، داغيلدى

(٥٩)
مير عبدوْلوْن آيناداقاش ياخماسى
جؤجيلريندن قاشينين آخماسى
بوْيلانماسى ، دام-دوواردان باخماسى
شاه عبّاسين دوْربوْنى ، يادش بخير !
خشگنابين خوْش گوْنى ، يادش بخير !

(٦٠)
ستاره عمّه نزيک لرى ياپاردى
ميرقادر ده ، هر دم بيرين قاپاردى
قاپيپ ، يئيوْب ، دايچاتکين چاپاردى
گوْلمه ليدى اوْنون نزيک قاپپاسى
عمّه مينده ارسينينين شاپپاسى
 

 


(٦١)
حيدربابا ، آمير حيدر نئينيوْر ؟
يقين گنه سماوارى قئينيوْر
داى قوْجاليب ، آلت انگينن چئينيوْر
قولاخ باتيب ، گؤزى گيريب قاشينا
يازيق عمّه ، هاوا گليب باشينا

(٦٢)
خانم عمّه ميرعبدوْلوْن سؤزوْنى
ائشيدنده ، ايه ر آغز-گؤزوْنى
مَلْکامِدا وئرر اوْنون اؤزوْنى
دعوالارين شوخلوغيلان قاتاللار
اتى يئيوْب ، باشى آتيب ، ياتاللار

(٦٣)
فضّه خانم خشگنابين گوْلييدى
آميريحيا عمقزينون قولييدى
رُخساره آرتيستيدى ، سؤگوْلييدى
سيّد حسين ، مير صالحى يانسيلار
آميرجعفر غيرتلى دير ، قان سالار

(٦٤)
سحر تئزدن ناخيرچيلار گَلَردى
قوْيون-قوزى دام باجادا مَلَردى
عمّه جانيم کؤرپه لرين بَلَردى
تنديرلرين قوْزاناردى توْسيسى
چؤرکلرين گؤزل اييى ، ايسيسى
 

 


(٦٥)
گؤيرچينلر دسته قالخيب ، اوچاللار
گوْن ساچاندا ، قيزيل پرده آچاللار
قيزيل پرده آچيب ، ييغيب ، قاچاللار
گوْن اوجاليب ، آرتارداغين جلالى
طبيعتين جوانلانار جمالى

(٦٦)
حيدربابا ، قارلى داغلار آشاندا
گئجه کروان يوْلون آزيب ، چاشاندا
من هارداسام ، تهراندا يا کاشاندا
اوزاقلاردان گؤزوم سئچر اوْنلارى
خيال گليب ، آشيب ، گئچر اوْنلارى

(٦٧)
بير چيخئيديم دام قيه نين داشينا
بير باخئيديم گئچميشينه ، ياشينا
بير گورئيديم نه لر گلميش باشينا
منده اْونون قارلاريلان آغلارديم
قيش دوْندوران اوْرکلرى داغلارديم

(٦٨)
حيدربابا ، گوْل غنچه سى خنداندى
آمما حئيف ، اوْرک غذاسى قاندى
زندگانليق بير قارانليق زينداندى
بو زيندانين دربچه سين آچان يوْخ
بو دارليقدان بيرقورتولوب ، قاچان يوْخ
 

 


(٦٩)
حيدربابا گؤيلر بوْتوْن دوماندى
گونلريميز بير-بيريندن ياماندى
بير-بيروْزدن آيريلمايون ، آماندى
ياخشيليغى اليميزدن آليبلار
ياخشى بيزى يامان گوْنه ساليبلار

(٧٠)
بير سوْروشون بو قارقينميش فلکدن
نه ايستيوْر بو قوردوغى کلکدن ؟
دينه گئچيرت اولدوزلارى الکدن
قوْى تؤکوْلسوْن ، بو يئر اوْزى داغيلسين
بو شيطانليق قورقوسى بير ييغيلسين

(٧١)
بير اوچئيديم بو چيرپينان يئلينن
باغلاشئيديم داغدان آشان سئلينن
آغلاشئيديم اوزاق دوْشَن ائلينن
بير گؤرئيديم آيريليغى کيم سالدى
اؤلکه ميزده کيم قيريلدى ، کيم قالدى

(٧٢)
من سنون تک داغا سالديم نَفَسى
سنده قئيتر ، گوْيلره سال بوسَسى
بايقوشوندا دار اوْلماسين قفسى
بوردا بير شئر داردا قاليب ، باغيرير
مروّت سيز انسانلارى چاغيرير
 


(٧٣)
حيدربابا ، غيرت قانون قاينارکن
قره قوشلار سنَّن قوْپوپ ، قالخارکن
اوْ سيلديريم داشلارينان اوْينارکن
قوْزان ، منيم همّتيمى اوْردا گؤر
اوردان اَييل ، قامتيمى داردا گؤر

(٧٤)
حيدربابا . گئجه دورنا گئچنده
کوْراوْغلونون گؤزى قارا سئچنده
قير آتينى مينيب ، کسيب ، بيچنده
منده بوردان تئز مطلبه چاتمارام
ايوز گليب ، چاتميونجان ياتمارام

(٧٥)
حيدربابا ، مرد اوْغوللار دوْغگينان
نامردلرين بورونلارين اوْغگينان
گديکلرده قوردلارى توت ، بوْغگينان
قوْى قوزولار آيين-شايين اوْتلاسين
قوْيونلارون قويروقلارين قاتلاسين

(٧٦)
حيدربابا ، سنوْن گؤيلوْن شاد اوْلسون
دوْنيا وارکن ، آغزون دوْلى داد اوْلسون
سنَّن گئچن تانيش اوْلسون ، ياد اوْلسون
دينه منيم شاعر اوْغلوم شهريار
بير عمر دوْر غم اوْستوْنه غم قالار

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 23:23 توسط محسن |