تبليغاتX
زبان از یاد رفته...

مرگ پایان کبوتر نیست

»
 

 

مرگ عجب حالت غریبی دارد . ناگهان می آید و همه چیز را با خود

می برد ...

در حالی این پست را می نویسم که روز گذشته تنها خاله مهربانم

را از دست دادم و امروز در حالی که از تدفین او باز می گشتم

متوجه شدم که بازیگر دوست داشتنی و محبوب سینمای ایران

مرحوم خسرو شکیبایی دار فانی را وداع گفته است...

به یاد شب ها چند هفته پیش افتادم که تا نیمه شب بیدار بودم

تا سریال خاطره انگیز روزی روزگاری (مراد بیگ ) را ببینم  و به

خاطر همین کار چون صبح دیر به اداره می رسیدم با (...)

ریاست محترم و البته معاون محترم اداری و مالی روبه رو می شدم

چه خاطرات خوبی .الان فکر می کنم دیدن این مجموعه علی رغم

 پیامدهایش یک فلسفه خفیه داشت که حالا که مراد بیگ به خاطره

ها پیوسته است تعبیر شده است.

 من به گذشته ام فکر می کنم گذشته ای که در آن هامون مهرجویی

 نقش مهمی در آن داشته است . فکر می کنم تا آخر عمر نتوانم

این دیالوگ بی نظیر مرحوم خسرو شکیبایی را فراموش کنم:

 

« اگه من اونی باشم که تو می خوای اون

 آدم دیگه من نیستم ..»

 

جنگل آسفالت

»
 

 

 

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست.

 

 فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست.

 

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست.

 

 در کویری سوت و کور ، در میان مردمی

 

 با این مصیبت ها صبور...

 

 

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

 

وای جنگل را بیابان می کنند!!!

 

 

پدر آسمانی ام روزت مبارک

»
 

 

 

در دایره وجود موجود علی است

 

در هر دو جهان مقصد و مقصود علی است

 

گر خانه اعتقاد ویران نشدی

 

من فاش بگفتمی که معبود علی است

 

 

شعری که پس از مدتها شعر نگفتن آمد!!!

»
 

آمد

 

پشت چراغ قرمز توهم ایستاد

 

شعورش را ترمز کرد

 

و  ناگهان حیرتش را به امتداد خیابان بخشید

 

فکر کرد اینجا شاید

 

تمام خطوط گسستن، شهید شود

 

(...)

 

راه بندان و چراغی که سبز شده بود

 

و برگ جریمه

 

چه تغزل حقیری!

 

 

یا شیخ مسالتاً...

 

 

به خاطره تو مرده است

»
 

زبان از یاد رفته

 

خیام شاعری برای تمام فصول انسانیت

»

 

خیام اگر ز باده مستی خوش باش

 

با ماه رخی اگر نشستی خوش باش

 

 

چون عاقبت کار جهان نیستی است

 

انگار که نیستی چو هستی خوش باش

 

+++

 

شیخ به زنی فاحشه گفتا مستی

 

هر لحظه با پای دگری پابستی

 

 

گفتا که شیخ هر آنچه گویی هستم

 

آیا تو چنان که می نمایی هستی

 

 

فرهنگ کت کندن

»

 

 

   جامعه ایرانی جامعه ای خشونت زده است این جمله ای

 است که سال ها توسط روشنفکران و اندیشمندان داخلی

و خارجی استفاده می شود.

یادم می آید که یکی از استادان ما در دانشگاه شهید بهشتی

می گفت یکی از جنبه های مهم فرهنگ ما ایرانی ها ،فرهنگ

کت کندن است .

اختلافات و منازعات جزئی پتانسیل بالایی برای تبدیل شدن

به یک نزاع خونین دارد.به عنوان مثال بسیار مشاهده شده

که در یک تصادف رانندگی پس رد و بدل شدن ناسزاها

 و کلمات رکیک اگر طرفین کت در تن داشته باشند کت ها

را کنده و با یکدیگر گلاویز می شوند...

البته در چند سال اخیر این نوع منازعات کمتر شده است

اما به هر حال نمی شود از گستره غیر قابل انکار آن چشم

 پوشید.این فرهنگ خشونت در ابعاد مختلف به نوعی

 به فرایند توسعه پایدار در کشور ما آسیب رسانده است.

خشونت در یک ساختار سه بعدی متبلور می شود .

جوهن گلتونگ معتقد است خشونت دارای سه وجه

یا جنبه است:

۱- ساختاری۲-فرهنگی ۳- مستقیم و نظامی

خشونت ساختاری ،خشونتی است که در نهادهای

سیاسی ،اجتماعی، دینی و اقتصادی وجود دارد .

به عبارت دیگر خشونتی که در نهادهای قدرت وجود بوده

 و  ظاهرا وجه قانونی داشته و دارد.

خشونت فرهنگی ،همان خشونت معنوی یا به عبارت

 فوکو بعد چهارم قدرت است.

خشونت مستقیم هم خشونتی است در کاربرد عریان

 زور متبلور می شود .گلتونگ معتقد است که جمع میان

نهادینگی خشونت ساختاری و درونی شدن خشونت

فرهنگی به خشونت مستقیم منجر می شود که در نوع

 خود پدیده جالبی است.

به دیگر سخن فقدان  روابط مدرن در میان شهروندان

احتمال افزایش اعمال خشونت مستقیم چه از جانب آنان

و چه از جانب قدرت سیاسی را در بر دارد.

به نظر می رسد با توجه به انحصار اعمال خشونت به

واحدهای سیاسی و دولت های مستقر که توسط علمای

علم سیاست و اجتماع تایید شده است بیشترین آفت

فقدان این نوع روابط در بروز خشونت مستقیم در میان

شهروندان است که حتی می تواند به انحراف اعمال

خشونت در برخی ارکان حکومتی منجر شود .واضح

 است که یک جامعه خشونت زده با شهروندانی که

 هر صبح و شام با خشونت درونی زندگی می کنند

که احتمال اعمال آن نیز وجود دارد .شاید برخی از

کارگزاران نیز را به ناچار وارد این سیکل معیوب نمایند.

 و آن گاه برای جامعه و کشور دردسر ایجاد کنند.

به هر حال معتقدم وجود این خشونت درونی که به تعریف

 ماکس اشتیرنر اندیشمند هم عصر مارکس عبارت است

از حس کینه و نفرتی که ممکن است فرد داشته باشد

یا میان شهروندان یک جامعه وجود داشته باشد.باعث

 تاخیر در فرایند نوسازی در کشور عزیز ما شده است

و تا روابط میان شهروندان از خشونت های سه گانه

عاری نشود امکان مدرنیزاسیون وجود نخواهد داشت.

در پایان باید متذکر شوم که انتقاد از خشونت قانونی

 دولت گره ای از کارها نمی گشاید .بیشترین مشکل

 از خود ما و روابط ماست . دولت و هیات حاکمه به عنوان

بخشی از روابط شهروندان تعریف می شود و نه چیزی

جدا از آنان .این که نیچه می گفت مواظب باشید تا در جریان

مبارزه با هیولاهاخود به هیولای دیگری تبدیل نشوید

 از همین دریچه قابل طرح است.

 

بدترین خشونت خشونتی است که فرد علیه

 آزادی اندیشه و ذهن خودش اعمال می کند 

 

  

روز مادر مبارک باد

»
 

 

 

تو را من لینک خواهم کرد

»
 

سحرگاهان که در خوابی
تو را من لینک خواهم کرد
به بقال محل هم لینک خواهم داد
به وبلاگ گدایان و سپوران نیز خواهم رفت
سحرگاهان که در خوابی، من هم خواب خواهم دید
مرا هک کن
خیالی نیست
دوباره آی دی از نو
و روز از نو
تمام شب به روزم من
و یک وبلاگ پر کامنت خواهم زد
و با فیلتر شکن یک روز
وبلاگ خدا را باز خواهم کرد.

                                                  علیرضا قزوه

پاکی عشق های کودکانه

»
 

This Template Designed by ParsTheme.com & Publish by ParsTheme.com