
جامعه ایرانی جامعه ای خشونت زده است این جمله ای
است که سال ها توسط روشنفکران و اندیشمندان داخلی
و خارجی استفاده می شود.
یادم می آید که یکی از استادان ما در دانشگاه شهید بهشتی
می گفت یکی از جنبه های مهم فرهنگ ما ایرانی ها ،فرهنگ
کت کندن است .
اختلافات و منازعات جزئی پتانسیل بالایی برای تبدیل شدن
به یک نزاع خونین دارد.به عنوان مثال بسیار مشاهده شده
که در یک تصادف رانندگی پس رد و بدل شدن ناسزاها
و کلمات رکیک اگر طرفین کت در تن داشته باشند کت ها
را کنده و با یکدیگر گلاویز می شوند...
البته در چند سال اخیر این نوع منازعات کمتر شده است
اما به هر حال نمی شود از گستره غیر قابل انکار آن چشم
پوشید.این فرهنگ خشونت در ابعاد مختلف به نوعی
به فرایند توسعه پایدار در کشور ما آسیب رسانده است.
خشونت در یک ساختار سه بعدی متبلور می شود .
جوهن گلتونگ معتقد است خشونت دارای سه وجه
یا جنبه است:
۱- ساختاری۲-فرهنگی ۳- مستقیم و نظامی
خشونت ساختاری ،خشونتی است که در نهادهای
سیاسی ،اجتماعی، دینی و اقتصادی وجود دارد .
به عبارت دیگر خشونتی که در نهادهای قدرت وجود بوده
و ظاهرا وجه قانونی داشته و دارد.
خشونت فرهنگی ،همان خشونت معنوی یا به عبارت
فوکو بعد چهارم قدرت است.
خشونت مستقیم هم خشونتی است در کاربرد عریان
زور متبلور می شود .گلتونگ معتقد است که جمع میان
نهادینگی خشونت ساختاری و درونی شدن خشونت
فرهنگی به خشونت مستقیم منجر می شود که در نوع
خود پدیده جالبی است.
به دیگر سخن فقدان روابط مدرن در میان شهروندان
احتمال افزایش اعمال خشونت مستقیم چه از جانب آنان
و چه از جانب قدرت سیاسی را در بر دارد.
به نظر می رسد با توجه به انحصار اعمال خشونت به
واحدهای سیاسی و دولت های مستقر که توسط علمای
علم سیاست و اجتماع تایید شده است بیشترین آفت
فقدان این نوع روابط در بروز خشونت مستقیم در میان
شهروندان است که حتی می تواند به انحراف اعمال
خشونت در برخی ارکان حکومتی منجر شود .واضح
است که یک جامعه خشونت زده با شهروندانی که
هر صبح و شام با خشونت درونی زندگی می کنند
که احتمال اعمال آن نیز وجود دارد .شاید برخی از
کارگزاران نیز را به ناچار وارد این سیکل معیوب نمایند.
و آن گاه برای جامعه و کشور دردسر ایجاد کنند.
به هر حال معتقدم وجود این خشونت درونی که به تعریف
ماکس اشتیرنر اندیشمند هم عصر مارکس عبارت است
از حس کینه و نفرتی که ممکن است فرد داشته باشد
یا میان شهروندان یک جامعه وجود داشته باشد.باعث
تاخیر در فرایند نوسازی در کشور عزیز ما شده است
و تا روابط میان شهروندان از خشونت های سه گانه
عاری نشود امکان مدرنیزاسیون وجود نخواهد داشت.
در پایان باید متذکر شوم که انتقاد از خشونت قانونی
دولت گره ای از کارها نمی گشاید .بیشترین مشکل
از خود ما و روابط ماست . دولت و هیات حاکمه به عنوان
بخشی از روابط شهروندان تعریف می شود و نه چیزی
جدا از آنان .این که نیچه می گفت مواظب باشید تا در جریان
مبارزه با هیولاهاخود به هیولای دیگری تبدیل نشوید
از همین دریچه قابل طرح است.
بدترین خشونت خشونتی است که فرد علیه
آزادی اندیشه و ذهن خودش اعمال می کند